بنا كرده بود ، آن هم بر طبق خبرى كه از خالهاش عايشه شنيده بود ، آن را بنا كرد . مضمون اين حديث آن بود كه رسول صلى الله عليه و آله فرموده بود : اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند ، كعبه را بر مىداشتم و حجر را داخل آن مىكردم . قوم تو به خاطر كمبود پول ، آن را از كعبه بيرون انداختند . آنگاه براى آن ، دو درِ شرقى و غربى قرار مىدادم كه مردم از يكى داخل و از ديگرى خارج شوند . همين طور درِ آن را روى زمين نصب مىكردم . قوم تو آن را بالا بردهاند تا هر كس را خواستند اجازهء ورود دهند و هر كس را نخواستند ندهند . « 1 » روايتى به اين مضمون در بخارى و مسلم هم آمده است .
ابن زبير بر اساس اين روايت ، شروع به بناى كعبه كرد و كعبه به همين صورت بود تا آن كه حجاج به حجاز آمد و از عبدالملك اجازه گرفت كعبه را به همان صورت پيشين كه حِجْر بيرون از آن بود ، بازسازى كند و يك در براى آن بگذارد . عبدالملك اجازه داد .
مورّخان گويند بعدها كه عبدالملك حديث مزبور را شنيد ، گفت : اى كاش به همان صورتى كه ابن زبير ساخته بود ، آن را باقى مىگذاشتيم ! برخى هم گفتهاند كه مهدى عباسى خواست آن را مثل بناى ابن زبير بسازد . « 2 » در اين باره با امام مالك مشورت كرد و او گفت : تصور مىكنم كعبه بازيچهء دست ملوك شود ؛ يكى بر عقيدهء ابن زبير باشد و ديگرى بر عقيدهء عبدالملك ، يكى آن را خراب كند و ديگرى آن را بسازد ! پس مهدى از تصميم خود منصرف شد و كارى نكرد . « 3 »
عبدالملك در سال 75 سقف مسجد را تجديد كرد و در بناى آن از چوب ساج استفاده كرد . « 4 » همين طور دستور داد تا روى آن ستونها ، سرستونهاى زرين گذاشته شود . . . . وى به عامل خود خالد بن عبدالله قسرى دستور داد ميان صفا و مروه را چراغ روشنايى نصب كند . همين طور به او دستور داد تا چراغى برابر ركن حجر الاسود قرار
هامش
( 1 ) . شفاءالغرام ، ج 1 ، ص 97 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 99 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 100 .
( 4 ) . اخبار مكه ازرقى ، ج 2 ، ص 56 .