در عالم مثالى است ، صورت معانيى است كه فايض است بر أرواح مجرّده از حضرت الهى .
و آن معانى از مقتضيات اسماء است كه به امتداد نفس رحمانى در هر مرتبه اى به تعيّن خاص اختصاص يافته است .
پس عارف حقايق وقتى كه صورتى مشاهده كند ، يا كلامي بشنود ، يا معنيى از معانى در دل او واقع شود ، استدلال مىكند از آن به مبادى آن ، و مراد حق تعالى را از آن مىداند . و از اينجاست كه مىگويند : هر چه در عالم حادث مىشود رسل حق تعالى است به بنده كه پيغام حق را به بنده مىرساند و مىداند آن كه مىداند ، و اعراض مىكند از آن چه مقصود است از آن صورت ، آن كس كه نمىداند . چنان كه حق - سبحانه و تعالى - مىفرمايد : * ( وَكَأَيِّنْ من آيَةٍ في السَّماواتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ ) * « 99 » .
و اعراض ايشان از عدم تنبه ايشان است و از دوام ايشان در خواب غفلت . پس همه عالم خيال است . شعر :
إنّما الكون خيال
و هو حقّ في الحقيقة
كلّ من يفهم هذا
حاز أسرار الطريقة
خواجه « 100 » مىفرمايد كه ، بيت :
خواب است و خيال اين جهان فانى
در خواب كجا حقيقت خود دانى
چون روى بسوى آن جهان گردانى
پيدا شودت حقايق پنهانى
فيريحه من كل غم
في تلاوته « عبس »
يعنى : راحت مىبخشد ناظر را علمى كه به برهان حاصل شده است از هر غمى و عبوستى كه در نفس خويش درمىيابد در حالت عدم ادراك ، و در هنگام جهلش كه گوئيا در آن هنگام تلاوت عبس و تولى به لسان حال « 101 » مىكرد و نفس او در عبوس فكر و ضيق جهل بود بعد از آن به يارى برهانى كه او را حاصل شد ، از آن مضايق خلاص يافت .
و لقد تجلى للذي
قد جاء في طلب القبس
هامش
« 99 » س 12 ى 105 .
« 100 » پا : خواجه + قدّس سرّه .
« 101 » قا : خاص .