سماوى نه ارضى ، مگر آن كه از انسان در اسفل سافلين واقع شده باشد ، كه او « 95 » از همهء حيوانات بدتر است و در رتبه از هر شيطانى ادنى . و اين بيانى است بر طريق اجمال ، و الله اعلم بمراتب اهل الكمال .
فمن أراد أن يعرف النّفس الإلهي فليعرف العالم .
پس هر كه خواهد كه نفس الهى را بشناسد ، بايد كه عالم را بشناسد ، از آن كه صورت نفس الهى است .
پس هر گاه كه عالم را به حقيقتش بشناسى ، نفس الهى و نفس خود را نيز بشناسى .
فإنه من عرف نفسه فقد عرف ربه .
پس هر كه نفس خود را بشناسد ، رب خود را تواند شناخت ، از آن كه نفس او صورت و مظهر رب اوست . پس هر كه نفس خود را به معرفت تامه دريابد ، رب خود را تواند شناخت . [ 216 - ر ] الذي ظهر فيه : أي العالم ظهر في نفس الرحمن الذي نفّس الله به عن الأسماء الإلهية ما تجده من عدم ظهور آثارها . فامتنّ على نفسه بما أوجده في نفسه .
« الذي ظهر » صفت عالم است ، اگر چه صالح است كه صفت « رب » باشد ، و از براى دفع اين احتمال تفسير كرد كه يعنى : عالم ظاهر شد در نفس رحمان . پس حديث « من عرف نفسه » اعتراض باشد در ميان صفت و موصوف ، و دليل حكم بود .
و حاصل معنى آن كه : اعيان عالم است كه ظاهر مىشود بر نفس رحمانى ، و به ظهور او تنفس از كرب ، كه حق در نفس خويش مىيافت ، حاصل مىگردد ، چه اسماء كه نسب است ، طالب ظهور و احكام خويش است ، و اعيان ثابته نيز طالب كمالات خود .
پس كربى كه در نفس رحمان بود ، به ظهور اعيان و ظهور آثار حق زايل مىگردد ، لا جرم حق - سبحانه و تعالى - به اظهار صور اعيان موجودات در نفس خويش ، منّت نهاد بر نفس خود .
و چون تنفيس حق را از روى اسماء بود نه از حيثيت ذات غنيه عن العالمين ، شيخ گفت : « نفس عن الأسماء » .
هامش
« 95 » قا : باشد او .