قبلهء جانش بود ديدار حق
ديده ورش سازد از انوار حق
چون نباشد غير حق مطلوب او
رو نمايد عاقبت محبوب او
از درخت آتشين آيد ندا
كه : منم مطلوب جانت مرحبا
در جلابيب « صوركم » كن نظر
دوست را در هر لباسى مىنگر
و أما هذه الكلمة العيسوية لما قام لها الحق في مقام « حَتَّى نَعْلَمَ » و يعلم . استفهما عما نسب إليها هل هو حق أم لا مع علمه الأول بهل وقع ذلك الامر أم لا .
[ 218 - ر ] ) * چون شيخ استيفاء كلام حق كرد « 103 » در احياء حسّى جسمانى و در احياء معنوى روحانى در حكمت كلمهء عيسويه ، شروع كرد در بيان مطلعات آن چه در كلمه عيسويه آمده است از آيات .
و معنى متن آنست كه : چون حق به نسبت با كلمهء عيسويه قايم است در اين مقام كه تا ما دانيم و او بداند يعنى در مقام فرق است كه عبارت از مايى و اويى است ، كما قال تعالى : * ( حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ ) * « 104 » .
و پيش از اين گذشت كه اين كلمه اى است محقّقة المعنى . يعنى : تا ما دانيم آن چه ذات معيّنهء او إعطاء مىكند ما را ، و او نيز بداند آن چه اين ذات إعطاء مىكند او را از حيثيت تعيّنش ، كه موجب فرق است ميان ما و او .
پس حق - سبحانه و تعالى - استفهام كرد از كلمهء او ، از آن چه نسبت كرده شد از الوهيت بدان كلمه ، كه اين منسوب به تو حق است ، و در نفس امر ثابت است يا نى . يعنى از تو اين امر واقع شده است يا نى .
فقال له « أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ من دُونِ الله » .
يعنى : تو گفتى اى عيسى مردم را كه مرا و مادر مرا دو إله اتخاذ كنيد به غير خداى ؟
و چون استفهام بدين قول مفيد بود ، معنى « حَتَّى نَعْلَمَ » « 105 » اوّل گفت « قام لها الحق في مقام حتى نعلم » .
فلا بد في الأدب من الجواب للمستفهم .
هامش
« 103 » پا : حق كلام كرد .
« 104 » س 47 ى 31 .
« 105 » س 47 ى 31 .