تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
قبلهء جانش بود ديدار حق ديده ورش سازد از انوار حق چون نباشد غير حق مطلوب او رو نمايد عاقبت محبوب او از درخت آتشين آيد ندا كه : منم مطلوب جانت مرحبا در جلابيب « صوركم » كن نظر دوست را در هر لباسى مىنگر
و أما هذه الكلمة العيسوية لما قام لها الحق في مقام « حَتَّى نَعْلَمَ » و يعلم . استفهما عما نسب إليها هل هو حق أم لا مع علمه الأول بهل وقع ذلك الامر أم لا . [ 218 - ر ] ) * چون شيخ استيفاء كلام حق كرد « 103 » در احياء حسّى جسمانى و در احياء معنوى روحانى در حكمت كلمهء عيسويه ، شروع كرد در بيان مطلعات آن چه در كلمه عيسويه آمده است از آيات . و معنى متن آنست كه : چون حق به نسبت با كلمهء عيسويه قايم است در اين مقام كه تا ما دانيم و او بداند يعنى در مقام فرق است كه عبارت از مايى و اويى است ، كما قال تعالى : * ( حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ ) * « 104 » . و پيش از اين گذشت كه اين كلمه اى است محقّقة المعنى . يعنى : تا ما دانيم آن چه ذات معيّنهء او إعطاء مىكند ما را ، و او نيز بداند آن چه اين ذات إعطاء مىكند او را از حيثيت تعيّنش ، كه موجب فرق است ميان ما و او . پس حق - سبحانه و تعالى - استفهام كرد از كلمهء او ، از آن چه نسبت كرده شد از الوهيت بدان كلمه ، كه اين منسوب به تو حق است ، و در نفس امر ثابت است يا نى . يعنى از تو اين امر واقع شده است يا نى . فقال له « أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ من دُونِ الله » . يعنى : تو گفتى اى عيسى مردم را كه مرا و مادر مرا دو إله اتخاذ كنيد به غير خداى ؟ و چون استفهام بدين قول مفيد بود ، معنى « حَتَّى نَعْلَمَ » « 105 » اوّل گفت « قام لها الحق في مقام حتى نعلم » . فلا بد في الأدب من الجواب للمستفهم .
هامش
« 103 » پا : حق كلام كرد . « 104 » س 47 ى 31 . « 105 » س 47 ى 31 .