دلا گر بگسلى قيد دو توئى
يقين گردد ترا كو تو ، تو اويى
تا ظن « 70 » نبرى كه هست اين رشته دو تو
يك توست خود اصل و فرع بنگر تو نكو « 71 »
اين اوست همه و ليك پيداست به من
شك نيست كه اين جمله منم ليك به دو
فكن حقا و كن خلقا
تكن باللَّه رحمانا
پس حق باش به اعتبار روح خود ، و خلق باش به اعتبار جسد خويش . يا حق باش به اعتبار حقيقت خويش كه جامع جميع حقايق الهيه و كونيه است ، و خلق باش به اعتبار تعيّن و تقيّد خود و به اعتبار مظهر صفات الهيه بودن ، تا بحقّ حق عام الرّحمة باشى بر عالم ، زيرا كه به واسطهء كمالات الهيه بظهور در دنيا و آخرت و در علم و عين [ برسى ] .
پس بدين اعتبار عين اسم رحمن باشى كه مشتمل است بر اسماء حسنى . و مىگويد :
و غذ خلقه منه
تكن روحا و ريحانا
در بعضى فصوص گذشته گذشت كه حق غذاى خلق است از حيثيت وجود و بقاى ايشان و جميع كمالات ، چه حق است كه مختفى است در صورت خلق ، چون اختفاى غذا « 72 » در صورت مغتذى ، و بقاى خلق به حق است چون بقاى مغتذى به غذا .
و تو غذاى حقى از روى اظهار احكام اسماء و صفاتش ، چه ظهور اسماء الهيه و بقاى او به خلق است ، و اگر خلق نبودى اسماء و صفات ظهور نيافتى . پس تو خليفهء حقى بطريق خلافت ، عالم را غذا ده از حق به اسماء و صفاتش ، تا رحمت عالمين باشى ، و روح و راحت همه گردى ، لا جرم مستريح گردد از انفاس تو أرواح ، و اشتمام كند از شمايم شمايل تو أشباح . پس ريحان عالم باشى به روح ، و راحت اكوان گردى به عين ، و امن خلق گردى به وجود ، از آن كه دنيا و آخرت نمىگردد ما دام كه تو در وى باشى . قال الله تعالى : * ( وَما كانَ الله لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَما كانَ الله مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ) * « 73 » . و خطاب نبى راست - عليه السّلام - و وارثان او را نيز نصيبى از اين نصاب كامل هست ، چنانچه مىفرمايد كه :
فأعطيناه ما يبدو
به فينا و أعطانا
يعنى : [ 211 - ر ] عطا داديم به حق ، آن چه را حق در ما بدان ظاهر مىشد از
هامش
« 70 » قا : گر ظن .
« 71 » قا : بنگر نيكو .
« 72 » قا : اختفا غذا .
« 73 » س 8 ى 33