كلها ، و لذلك أمر بالاغتسال منه ، فعمت الطهارة كما عم الفناء فيها عند حصول الشهوة .
يعنى : از براى آن كه رجل مرأه را دوست داشت ، و مرأه نيز رجل را دوست داشت ، و هر يكى با ديگرى طلب غايت وصلت كرد شهوت اجزاى بدن را شامل گشت ، كما قيل :
إذا ما تجلى لي فكلي نواظر
و ان هونا دانى فكلي مسامع
پس از براى عموم شهوت و رغبت بسوى آن كه او را وجه غيريت و امتياز هست از حق ، هر يكى را حق تعالى امر كرد به غسل جميع اجزاى بدن . پس عموم يافت طهارت . چنان كه شهوت و محبت موجبه مر فناى محب را در محبوبش عموم داشت .
فإن الحق غيور على عبده أن يعتقد أنه يلتذ بغيره .
از براى آن كه حق - سبحانه و تعالى - غيور است ، غيرت مىبرد بر بندهء خود كه اعتقاد كند بر اين وجه كه به غير حق لذت دارد . أعنى به آن چه اسم غير و سوى بر وى اطلاق كرده مىشود و به صفت حدوث و امكان متّصف مىگردد ، اگر چه در حقيقت غير نيست . و از براى آن فرمود : « أن يعتقد أنه يلتذ بغيره » ، كه عارف در حالت التذاذ از غير اعتقاد آن مىكند كه لذت از حق مىيابد كه در اين صورت ظاهر است و خود را مشغول با حق مىبيند نه به غير ، لا جرم بر اين تقدير موجب غيريت نباشد ، و لكن چون اين صورت متعيّنه ممتاز است از مقام جمعى كمالى الهى و متسم به سمت حدوث و ملطَّخ به انجاس و نقايص ، حق بر وى ايجاب غسل كرد تا مطهرش سازد از آلايش نقايصى كه به واسطهء توجه بسوى آن صورت اكتساب كرده است . و لهذا فرمود : فطهره بالغسل ليرجع بالنظر إليه فيمن فنى فيه ، إذ لا يكون إلا ذلك .
پس بنده را به غسل طاهر ساخت تا رجوع كند [ 329 - ر ] بسوى حق ، و به امعان نظر و اجالت بصر مشاهده كند حق را در آن چه خود در وى فانى شده است كه آن مرأه است ، زيرا كه از رجوع چاره نيست و از شهود ذاتش گزير نى . پس اگر رجوع بسوى او در حيات دنياويه حاصل شود ، شهود در وى باشد ، و إلَّا حاصل گردد در آخرت .
فإذا شاهد الرجل الحق في المرأة كان شهودا في منفعل ، و إذا شاهده في نفسه - من حيث ظهور المرأة عنه - شاهده في فاعل .
پس هر گاه كه مشاهدهء حق كند در مرأه ، شهود او در منفعل باشد ، چه مرأه