يعنى : چون حق تعالى اظهار كرد كه در مجلاى انسانى از روح خويش دميده است ، لا جرم بحسب حقيقت اشتياق او هم به نفس خويش و هويت متعيّنه به تعيّنات خلقيهء خود باشد . بيت :
نيست غير او كه دارد غير دوست
در حقيقت اوست ، شوقش هم بدوست
نمىبينى كه حق - سبحانه و تعالى - انسان را چگونه بر صورت خويش آفريد ، و اين بدان جهت است كه در وى از روح خود دميده است .
و لما كانت نشأته من هذه الأركان الأربعة المسماة في جسده أخلاطا ، حدث عن نفخه اشتعال بما في جسده من الرطوبة ، فكان روح الإنسان نارا لأجل نشأته .
و چون نشأت انسان از اركان اربعه است ، كه در جسدش مسمّى است به اخلاط اربعه ، حادث شد از نفخ حق اشتعال به آن چه در جسد اوست از رطوبت . و مراد از اين اشتعال افروختن آتش حرارت غريزيه است كه حاصل مىگردد از سريان روح حيوانى در اجزاى بدن ، و مشتعل [ 327 - پ ] مىشود به واسطهء رطوبت غريزيه . و اين رطوبت به منزلهء روغن است مر چراغ را . چون نشأت جسمانيهء انسان عنصريه است ، روح حيوانيه يا نفس ناطقه او به صورت ناريه ظاهر شد كه موجب اشتعال است به حرارت غريزيه .
و لهذا ما كلم الله موسى إلا في صورة النار و جعل حاجته فيها .
يعنى : از براى اينكه روح در بدن ظاهر شد به صورت ناريه ، حق تعالى تجلَّى نكرد موسى را - عليه السّلام - مگر در صورت نار ، و مراد او را نيز در نار ساخت .
فلو كانت نشأته طبيعية لكان روحه نورا .
يعنى : اگر نشأت انسان غير عنصريه بودى چون نشأت ملايكه كه فوق سماواتاند ، و آن نشأت طبيعيه نوريه است ، هر آينه روح او ظاهر شدى به صورت نوريه .
و كنّى عنه بالنفخ يشير إلى أنه من نفس الرحمن ، فإنه بهذا النفس الذي هو النفخة ظهر عينه ، و باستعداد المنفوخ فيه كان الاشتعال نارا لا نورا .
و از اين حدوث و ظهور كنايت كرد به نفخ ، و اشارت نمود بدان كه حصولش از نفس رحمانى است ، لا جرم بدين نفس كه نفخه است ظاهر شد عين او . أعنى به وجود خارجى حاصل گشت عين روح در خارج ، يا عين انسان ، و به استعداد منفوخ كه بدن است اشتعال در وى به صورت ناريه شد نه به هيأت نور ، از آن كه بدن انسان عنصرى