محل انفعال است . و اگر مشاهدهء حق كند در نفس خود و مشاهده كند كه مرأه از نفس او ظاهر شده است مشاهد حق باشد در صور فاعل .
و إذا شاهده في نفسه من غير استحضار صورة ما تكوّن عنه كان شهوده في منفعل عن الحق بلا واسطة .
و چون مشاهدهء حق كند در نفس خويش ، بى آن كه ملاحظه كند ظهور مرأه را كه متكوّن است از نفس رجل ، شهود او در منفعل باشد از حق بى واسطه ، چه نفس او منفعل است از حق بىواسطه .
فشهوده للحق في المرأة أتم و أكمل ، لأنه يشاهد الحق من حيث هو فاعل منفعل ، و من نفسه من حيث هو منفعل خاصة .
پس شهود رجل حق را در مرأه اتمّ و اكمل باشد ، چه اينجا مشاهده حق است از اين روى كه فاعل منفعل است .
اما وجه فاعليتش آنست كه حق ظاهر در صورت مرأه تصرّف مىكند در نفس رجل - تصرّف كلى - و او را منقاد و محبّ نفس خود مىگرداند .
و اما وجه منفعليّتش آن كه در اين صورت محل تصرّف رجل است و تحت يد او و منقاد امر و نهيش . لا جرم صحيح شد كه شهود رجل حق را در مرأه شهود حق است در فاعليّت و منفعليّت ، پس اكمل باشد .
فلهذا أحب صلَّى الله عليه و سلَّم النساء لكمال شهود الحق فيهن ، إذ لا يشاهد الحق مجردا عن المواد أبدا ، فإن الله بالذات غنى عن العالمين .
و از براى اين معنى رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - نساء را دوست داشت ، چه شهود حق را در ايشان كمال است ، و حق مشاهده كرده نمىشود ابدا مجرّد از مواد ، چه حق تعالى بالذات غنى است از عالمين . و از اين وجه اصلا نسبتى نيست ميان او و ميان چيزى . پس ممكن نيست شهود او مجرّد از مواد .
و إذا كان الأمر من هذا الوجه ممتنعا ، و لم تكن الشهادة إلا في مادة ، فشهود الحق في النساء أعظم الشهود و أكمله .
چون شهود « 28 » از وجه تجرّد ممتنع باشد و شهادت از ماده منفك نى ، پس شهود حق در نساء از ساير مواد اعظم و اكمل باشد . و اكمليّت شهود [ 329 - پ ] در نساء در حالت نكاح نيز هست كه موجب فناى محب است در محبوب . و كمال شهود در غير
هامش
« 28 » پا : چه شهود .