فيكون بإدراكها في محل القرب . فكل مشهود قريب من العين و لو كان بعيدا بالمسافة . فإن البصر يتصل به من حيث شهوده و لو لا ذلك لم يشهده .
و به واسطه ادراك متمكن مىگردد در محل قرب ، از آن كه مدرك قريب به مدرك [ است ] ، پس هر مشهود قريب است به عين ، اگر چه از روى مسافت بعيد باشد از آن كه بصر از حيثيت شهود متصل است به مشهود خويش و اگر اين اتصال نبودى شهود دست ندادى . اين قول اشارت است بدان مذهب كه در زمان أبصار قايلاند به خروج شعاع بصر .
أو يتصل المشهود بالبصر .
يا متصل مىشود مشهود به بصر . و اين اشارت است به مذهب آن كه قايل است به انطباع .
كيف كان . فهو قرب بين البصر و المبصر .
يعنى : خواه مشاهده به اتصال شعاع باشد و خواه به انطباع ، هر كدام كه از اين دو مذهب حق باشد بارى از قرب در ميان بصر و مبصر چاره نيست .
و لهذا كنّى أيوب في المس ، فاضافه إلى الشيطان مع قرب المس فقال البعيد منى قريب لحكمه فىّ .
و از براى تحقّق اين قرب ايوب - عليه السّلام - در فعل مسّ ، ضمير متكلَّم آورد ، و مسّ را با وجود آن كه قريب است به نفس او ، نسبت به شيطان كرد و گفت :
« أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَعَذابٍ » « 26 » .
پس ايوب به لسان اشارت در اين قول مىگويد : آن چه بعيد است قريب است به من ، از براى معنيى كه حق تعالى در عين مركوز ساخته است ، و آن حجابى است از تعيّن من كه اصل بيگانگى و سرمايهء دوگانگى است از آن كه شيطان در هيچ احدى تصرف نمىكند مگر به واسطهء معنيى كه از شيطان در اوست .
پس اين كلام از ايوب - عليه السّلام - شكايت است به حق از نفس و تعيّن خويش ، كه موجب [ 259 - پ ] اثنينيت و بعد از حضرت احديت است ، و دورى از رحمان و قرب به شيطان .
و ممكن است كه حمل اين كلام كه « 27 » شيخ فرمود ، بر معنى ديگر كرده شود ،
هامش
« 26 » س 38 ى 41 .
« 27 » قا : در .