* ( قُلْ كُلٌّ من عِنْدِ الله ) * « 20 » پس چون امر بر اين نهج باشد ، انقياد فرمان او كن و طاعت به قدر استطاعت به جاى آر و توكَّل بر حق كن در اين حال كه محجوب و مستور است از نظر تو ، تا در اين حال كه تو در حجاب و سترى از حق - تعالى و تقدس - .
فليس في الإمكان أبدع من هذا العالم لأنه على صورة الرحمن .
يعنى : چون هويت حق - سبحانه و تعالى - هويت عالم باشد و مرجع جميع آن چه در عالم است بسوى او بود پس در امكان بديعتر از اين عالم نيست از براى مخلوق بودن او به صورت رحمان ، چه عالم تفصيل حقيقت انسانيه است به صورت رحمان .
أوجده الله أي أظهر وجوده تعالى بظهور العالم كما ظهر الإنسان بوجود الصورة الطبيعية .
يعنى : ايجاد كرد حق تعالى عالم را ، و چون وجود عالم مستدعى وجود حق بود از آن كه محدث است و او را از محدثى كه احداث او كند ، چاره نيست و آن حق است - سبحانه و تعالى - ، تفسير « أوجده الله » را شيخ به « أظهر وجوده تعالى » كرد .
و اين بدان معنى است كه « 21 » حق - عزّ و جلّ - غيب عالم است و باطن او ، چنان كه حقيقت انسانيه غيب اين صورت طبيعيه است و ظهور به دو يافته .
فنحن صورته الظاهرة ، و هويته روح هذه الصورة المدبرة لها . [ 258 - پ ] فما كان التدبير إلا فيه كما لم يكن إلا منه . ف * ( هُوَ « الأَوَّلُ ) * » بالمعنى « وَالآخِرُ » بالصورة و هو « الظَّاهِرُ » بتغير الأحكام و الأحوال ، « وَالْباطِنُ » بالتدبير .
يعنى : ما كه اعيان عالميم ، با جميع صور روحانيه و جسمانيه صورت ظاهرهء اوييم ، و هويت او روح اين صورت كه مدبّر است در او .
پس تدبير جز در حق نيست چنان كه جز از او نبود پس اوست « اوّل » به معنى ، و « آخر » به صورت ، و اوست « ظاهر » به تغيّر احكام و احوال ، و « باطن » بحسب تدبير و تصرف ، كما قال تعالى : * ( يُدَبِّرُ الأَمْرَ من السَّماءِ إِلَى الأَرْضِ » . « 22 »
و جملهء اين معنى آنست كه مىفرمايد :
اى كه در إقليم معنى حاكم و سلطان توئى
جمله عالم يك تن تنها « 23 » و در وى جان توئى
پرده ها انگيختى از خلق بهر احتجاب
در پس هر پرده ديدم شاهد پنهان توئى
هامش
« 20 » س 4 ى 78 .
« 21 » قا : « كه » نبود .
« 22 » س 32 ى 5 .
« 23 » پا : « تنها » نبود .