تو يوسفى و جهان عاشق تو همچون زليخا
كه دم بدم ز تو يابد جهان پير جوانى
براى جلوه حسنت برون شده همه اعيان
بسوى عالم صورت ز ملك غيب و معانى
به كبرياى تو اوهام ما چگونه برد پى
كه صد هزار مراتب برون ز حد گمانى
جمال حسن دل آراى خويشتن تو ببينى
كمال سلطنت و كبرياى خويش تو دانى
نشان دوست ببينى دلا ز انفس و آفاق
اگر غبار نشانت به آب ديده نشانى
حسين دامن همت ز گرد كون بر افشان
هلا چه بستهء اين خاكدان بر گذرانى
[ ورق 40 - ر ] كمال الدين حسين خوارزمى نه تنها به فارسى شعر مىسروده ، بلكه به عربى نيز سروده هايى دارد كه در همين شرح جاى جاى به آنها استناد كرده است . مثلا در بحث « ظهور عين سالك بر سالك » مىنويسد : « اين حسين را نيز از اين خمخانه جامى است ، و در ميان دردى كشان ميكدهء دردش نامى ، لا جرم از سر ذوق و مستى مىگويد :
أين جعلت يغير خاطرى وطنا
لكنت أسرك ممن بعيد الوثنا
و لست اقبل جنات مكان لقى
و كيف آخذ تحسنا ليوسفى ثمنا
منى جعلت من احداق النهى قدحا
سقيت ذوق مدام سبب الفطنا
فنيت فيك لادراك البقاء و قد
وصلت منزلة فيها لانت انا
[ ورق 39 - ر ]
ب - إرجاع به شرح مثنوى
مىدانيم كه كمال الدين حسين خوارزمى بر سه دفتر اوّل ، دوم و سوم مثنوى شرحى پرداخته است كه به قول استاد روان شاد آقاى بديع الزمان فروزانفر اين شرح را بعد از « كنوز الحقائق في رموز الدقائق » پرداخته ، و به نام ظهير الدين إبراهيم سلطان فرزند شاهرخ و نوهء تيمور گورگان مدتى پيش از سال 833 آغاز كرده . . . « مصنف اين كتاب پيش از آغاز شرح مثنوى ، ده مقدمه در ذكر احوال مشايخ طريقت و بيان اصطلاحات صوفيان و قسمتى از اصول و مبانى عرفان و تصوف ترتيب داده كه بسيار مفيد است . . . » « 5 » .
در دو جاى شرح فصوص الحكم ، شارح به مناسبتهايى به شرح مثنويش إرجاع مىدهد ، و مىنويسد : « . . . واسطهء ارتقاى أرواح طيبه به مراقى اعلى و رابطهء اعتلاى
هامش
« 5 » شرح مثنوى شريف ، جزو نخستين از دفتر اول ، يازده .