- قدّس سرّه - در نثر الجواهر مىفرمايد كه : « وجود كيست كه غريق لجهء اين بحر بىپايان و حريق شعله اين آتش بىپايان نيست . . . » .
و در بحث « عطاياى ذاتيه » ورق [ 37 - ر ] شارح مىنويسد : « خواجه - قدّس الله سرّه - در بيان اين مقام در نثر الجواهر آوردهاند :
بر عقل چو كشف پرده ها بود محال
عقل از پس پرده كرد از عشق سؤال
تا هست رونده هستى اوست حجاب
ور نيست شود كه بهره يابد ز وصال
بنگر كه چه گفت عشق با عقل سليم
من خضر زمانم و تو موسى كليم
خواهى كه شوى ز صحبتم برخوردار
يك سوى نه اعتراض و بنما تسليم »
پس مراد از « خواجه » در قول شارح كسى است كه كتاب « نثر الجواهر » را ساخته و پرداخته بوده است . و اين نثر الجواهر از امّهات آثار سلسلهء كبرويه است كه بنا بر گفتهء گازرگاهى در مجالس العشاق ( 156 ) از تأليفات خواجه ابو الوفاى خوارزمى است .
خواجه ابو الوفا ، عارف عالى مقدار و به نام سلسلهء كبرويه است كه در اواخر سدهء هفتم و اوايل سدهء هشتم هجرى مىزيسته ، و در سال 835 وفات يافته است . وى بعد از شيخ خواجه سعيد از مشايخ سلسلهء كبرويه بشمار مىرود . خودش شجره اش را نظم كرده ، و كمال الدين حسين خوارزمى أبيات مزبور را در جواهر الاسرار به اين قرار آورده است :
رسيد فضل على راز احمد مختار
پس از على حسن آمد خزينهء اسرار
حبيب و طائى و معروف پس سرى و جنيد
دو بو على است دگر مغربى سر أخيار
عقيب اين همه بو القاسم و پس از نسّاج
امام احمد و پس سهروردى و عمار
پس از أكابر مذكور شيخ نجم الدين
كه بود قدوهء أخيار و سرور أبرار
كمال و احمد و آن گه بهاء ملت و دين
دگر محمد و پس بو الفتوح فخر كبار
ز بعد اين همه خواجه سعيد و بعد از وى
أبو الوفاست جهان علوم و جان وقار « 6 »
بنا بر اين - چون خواجه ابو الوفا از مشايخ به نام سلسله كبرويه و مرشد خواستى كمال الدين حسين خوارزمى و هم مربى و مشوق او در پرداختن شرح مثنوى مولوى بوده - است - اين نيز از دلايل سخته و استواريست كه مبيّن اينست كه اين شرح فصوص الحكم
هامش
« 6 » جواهر الاسرار ج 1 ص 118 ، نيز رك : طرائق الحقائق ج 2 ص 102 .