آن و اين گفتن مرا عمرى حجاب راه بود
چون گشادى چشم من ديدم كه اين و آن تويى
فهو الكون كله
و هو الواحد الذي
قام كونى بكونه
و لذا قلت يغتذي
و در بعضى نسخه ها « و إذا قلت يغتذي » است . و بر اين تقدير جزاء شرط قول اوست كه مىفرمايد :
فوجودى غذاؤه
و به نحن نحتذى
يعنى : كل وجود اوست ، و او واحد است بحسب ذات و حقيقت . و قيومى است كه قيام وجود ما و همه عالم به وجود اوست [ 157 - ر ] و از براى آن كه وجود ما به وجود او قائم است و وجود او به وجود ما ظاهر است ، غذا را به دو نسبت كردم . پس غذاى او وجود عالم است و غذاى عالم وجود و اسماء او ، چه غذا عبارت است از آن چه بقاى مغتذى در خارج به واسطه اوست بر وجهى كه مختفى گردد و ظاهر شود به صورت آن كه مغتذى اوست .
و شك نيست كه حصول وجود ما به اختفاى هويت اوست در ما ، و ظهور او به صور ما . و حصول بقاى ما نيز به وصول فيض دايمى اوست .
و همچنين اعيان عالم مختفى مىگردد در ذات او ، و ظاهر مىشود وجود حق و اسماء و احكام اسماء او در خارج ، چه اگر وجود عالم نباشد علم به وجود حق و اسماء او متحقّق نگردد . چنان كه فرمود : « كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لاعرف » .
پس حق مغتذى به اعيان است از آن روى كه ظاهر است به اعيان ، و اعيان نيز مغتذى به حق است از آن روى كه بقا و وجود اعيان به دو است . و از براى اشارت بدين معنى فرمود : « و به نحن نحتذى » . يعنى به حق ما نيز اقتدا مىكنيم در اغتذا .
و چون اين كلام در مقام تفصيل بود از آن رجوع كرد و مىگويد :
فبه منه إن نظر
ت بوجه تعوذى
يعنى : به حق پناه مىگيرم از حق ، اگر نظر كنم به وجه جمع و وحدت .
چنان كه خواجه - عليه السّلام - فرمود كه : « أعوذ بك منك » . بيت :
حسين را چو پناهى به غير جانان نيست
چو دوست جور كند هم به دوست بگريزد
و لهذا الكرب تنفس ، فنسب النّفس إلى الرّحمن .
يعنى : از اين جهت كه حق و ذات او مشتمل است بر حقايق عالم و صور آن ،