عبارت از حال فنا است و آن روز قيامت كبرى است باز گرديد بدان حالى كه اول بوديد و سرّ « فَإِذا نُفِخَ في الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَساءَلُونَ » « 36 » روشن شود ، و از صرف سلسبيلى چشانم و بعد از فنا به صدر صفه بقا كشانم تا هر يكى از شما از نشوهء آن شراب ترك نشأت خويش كرده ، بگويد ، بيت :
حبيبى أعطاني المدام المروقا
فكاد قميص العقل ان يتمزقا
و أطلقني عن كل قيد بجرعة
إذا ما رانى بالمرامات موثقا
فنيت به عنى إذا ذقت طعمه
فبعد فنائى قد دعانى الى البقا
و أخرجنا عنا بسبحات وجهه
و قال بلا أنتم هلموا الى اللقا
گويم بلى فرمان برم من بعد در خود ننگرم
اى ننگ من تا من منم من ديگرم تو ديگرى
اى ما و من آويخته وى خون هر دو ريخته
چيزى دگر انگيخته نى آدمى و نى پرى
أين المتقون ؟ أي الذين اتخذوا الله وقاية فكان الحق ظاهرهم أي عين صورهم الظاهرة .
چون قايل به انتساب عالم شد به حق در ذات و صفات و افعالش ، و بعضى از آن محمود است و بعضى مذموم ، گفت : كجااند متقيان كه حق را وقاية انفس خود سازند در ذوات و صفات و افعال خويش ، تا مستتر گردد ذوات ايشان در ذات حق ، و افعال و صفات ايشان در افعال و صفات [ 158 - پ ] حق ، تا گويند ، بيت :
تسترت عن دهري بظل جناحه
فعيني يرى دهري و ليس يراني
فلو تسأل الأيام ما اسمى مادرت
و أين مكانى ما درين مكانى
پس حق عين صور ظاهرهء ايشان باشد چنانچه در نتيجه قرب نوافل فرمود كه :
« كنت سمعه و بصره و يده و رجله » الحديث . شعر :
ما كه باشيم اى تو ما را جان جان
تا كه ما باشيم با تو در ميان
لذت هستى نمودى نيست را
عاشق خود كرده بودى نيست را
و هو أعظم الناس و أحقه و أقواه عند الجميع .
يعنى : اين متقى كه حق را وقاية خود ساخته و خود را در او پنهان گردانيده ، بزرگترين و قوىترين خلق و ناس است به منزله و مرتبه نزد خداى تعالى ، و سزاوارترين
هامش
« 36 » س 23 ى 101 .