دل آلت ادراك و ذوق است نه مركز عشق و عاطفه چه در نظر صوفيان مركز عشق روح است اگر چه گاهى عشق را به دل نيز نسبت دادهاند « 163 » .
ابن عربى مىگويد : مراد از دل در اصطلاح ارباب تصوف ، آن چيزى است كه در اصطلاح اصحاب نظر از آن به نفس ناطقه عبارت مىشود « 164 » .
سهروردى در عواطف المعارف گويد :
پيدايش قلب از روح و نفس در عالم امر به تكوّن ذريّه و نسل از آدم و حوا در عالم خلق شباهت دارد « 165 » . و اگر مساكنت در ميان زوجين ( يعنى روح و نفس ) نبودى ، « دل » ايجاد نشدى . صدر المتألهين همين مطلب را از كتاب عوارف المعارف نقل « 166 » مىكند .
ملا هادى سبزوارى در شرح مثنوى گويد « 167 » :
قلب در لسان عرفا ، لطيفهء مجرّد ، مدركه كليّات و جزئيات است ، و چون در انقلاب است ، هنوز اين لطيفه را قلب گويند . در قرآن مجيد تعبير از روح به مصباح و از قلب به زجاجه و كوكب درى شده است . بنا بر بعضى از وجوه تأويل ، عرفا كه نفس را به معنى زن و روح يا عقل را مرد به حسب معنى دانستهاند ، قلب را هم ولد مىگيرند چه از سكون روح به سوى نفس ، قلب معنوى در عالم امر متولد شد ، چنان كه از سكون آدم طبيعى به سوى حواى ذرية در عالم ، خلق متكوّن شدند .
دل يكى منظريست ربانى
خانهء ديو را چه ! دل خوانى
آن كه دل كرده اى تو ز مجاز
رو به پيش سگان كوى انداز « 168 »
اعيان ثابته
مراد از اعيان ، اعيان ثابته است ، و آن صور حقايق اسماى الهى است ، كه در
هامش
« 163 » ابو العلا عفيفى ، فصوص الحكم ( تصحيح ) ، « تعليقات » ، ص 140 .
« 164 » تفسير قرآن ابن عربى 1 / 26 .
« 165 » نجم الدين رازى ، مرصاد العباد ، ص 29 .
« 166 » ملا صدرا ، اسفار ، « جزء اول از سفر چهارم » ، ص 320 .
« 167 » ملا هادى سبزوارى ، شرح مثنوى ، « دفتر اول » ، ( چاپ مك گيل ) ، ص 71 .
« 168 » محمد اسماعيل مبلغ ، جامى و ابن عربى ( چاپ افغانستان ، عقرب 1343 ) .