قرض داده وشرط كرده كه كرباس به همان صفت بدهد . واظهر اين است كه اين شرط
لازم است . پس همان كرباسها در ذمه أو قرار گرفت . ودر ثاني كه آمد مطالبه كرباس
خود كرد ( در صورتي كه قادر باشد عمرو به اداى آن بعد از وضع مستثنيات دين )
مطالبه جايز است . پس هر گاه أو را مخبر كرد ما بين اين كه يا ( كرباسها را بده ) يا
( در عوض هر كرباسى دو قروش بده بعد از چند وقت ديگر ) هم اين سخن جايز است .
پس هر گاه عمرو اختيار دو قروش را كرد ، پس يا اين است كه آن كرباسهائى كه در
ذمه أو است به أو مىفروشد با شرايط بيع - از صيغه بيع وتعيين مدت اگر نسيه باشد ،
ومطلقا هر گاه نسيه نباشد . گو ذكر مهلت شده باشد - پس آن بيع نيز صحيح است ، وبيع
دين به دين نيست .
واگر بيع فاسدى باشد مثل اين كه نسيه باشد وتعيين مدت نكند ، پس آن مستحق
قيمت كرباسها است در روز مطالبه . وهر گاه بدون صيغه باشد ظاهر اين است كه از
اقسام معاطات مىشود . پس دور نيست كه باز اظهر لزوم معاطات است در اينجا .
ونمىتواند رجوع كند به قروشهاى خود هر چند موجود باشد . چون كرباسها تلف شده
است . واگر نه به عنوان بيع صحيح لازم شده ونه به عنوان بيع فاسد ونه به عنوان بيع
معاطات ، بلكه مقصود همان وفاى عوض دين بوده ، پس آن از باب وعده است ولزوم
ندارد . ولكن بعد از آن كه وفا كرد ظاهر اين است كه بعد دادن ، قروشها ملك صاحب
طلب مىشود . ورجوع به آن جايز نيست ، هر چند قروشها باقي باشد .
7 مكرر : سوال : هر گاه كسى از كسى طلبي داشته باشد وعاجز باشد از
گرفتن آن وتواند از مال أو
تقاص حق خود كند جايز است يا نه ؟ - ؟ وشرايط تقاص حق چه چيز است .
جواب : اين مسأله را در كتاب قضا وشهادات در همين مجموعه بيان كردهايم به
آنها رجوع كنند .
8 مكرر : سوال : دو نفر به سفر مكة رفتهاند . يكى از آنها پول خود را در كربلاى معلى در
نزد أميني مىسپرد ، ودر وقت روانه شدن به مكة آن رفيق ديگر هم خواسته بود قدرى