ايشان فرمود : حق مسلمان بر مسلمان اين است كه هرگاه او را ديد كه مىخواهد بنشيند ، برايش جا باز كند . « 1 »
روايت شده است كه امير المؤمنين عليه السّلام در سفرى با يك يهودى همسفر شد . يهودى از آن حضرت پرسيد : اى بنده خدا ، كجا مىروى ؟
ايشان فرمود : به كوفه مىروم .
هنگامى كه به دوراهى رسيدند و بايد از هم جدا مىشدند ، امير المؤمنين عليه السّلام باز هم به دنبال يهودى رفت . آن مرد يهودى گفت : مگر نمىخواستى به كوفه به روى ؟
ايشان فرمود : بله .
او گفت : اين راه كه راه كوفه نيست .
ايشان فرمود : اين را هم مىدانم .
او گفت : پس براى چه به اين راه مىآيى ؟
فرمود : اين كار را به خاطر همصحبتى با تو انجام دادم ، كه در هنگام جدايى كمى تو را بدرقه نمايم ، اين دستور پيامبر ماست .
او گفت : آيا پيامبر شما چنين دستورى داده است ؟
فرمود : بله .
او گفت : به خاطر اين كارهاى بزرگوارانهء شماست كه مردم پيرو دين شما مىشوند و تو را گواه مىگيرم كه پيرو دين تو شدم .
يهودى همراه امير المؤمنين عليه السّلام برگشت و هنگامى كه او را شناخت مسلمان شد . « 2 »
اىّ نفس لا تهتدى بهداه * و هو من كلّ صورة مقلتاها
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 240 .
( 2 ) . نهج السعادة ، ج 7 ، ص 354 .