فرد ديگرى گفت : كندن پوست آن با من .
فرد ديگرى گفت : پختن آن با من .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : و جمع كردن هيزم آن با من .
ديگران گفتند : اى رسول خدا ، بگذاريد كه ما اين كار را انجام دهيم .
ايشان فرمود : من مىدانم كه شما مىتوانيد اين كار را انجام دهيد ، ولى من دوست ندارم كه بر شما برترى داشته باشم ؛ چون خداوند متعال دوست ندارد كه بندهاش در ميان ديگران برتر باشد . سپس آن حضرت از جاى خود بلند شد و هيزم جمع كرد . « 1 »
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همراه عدهاى از اصحاب به سفر رفته بود كه براى نماز از مركبهاى خود پياده شدند . اصحاب ديدند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى مركب بازمىگردد ، گفتند : اى رسول خدا ، چه مىخواهى ؟
فرمود : مىخواهم عقال شترم را ببندم .
آنها گفتند : ما اين كار را انجام مىدهيم .
ايشان فرمود : هيچيك از شما از ديگرى كمكى نگيرد ، حتى براى گرفتن چوب مسواك . « 2 »
انس بن مالك گفت : هيچگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با كسى معانقه نكرد و صورت به صورت او نگذاشت كه زودتر صورتش را كنار بكشد . با هركسى كه دست مىداد ، دستش را زودتر از او نمىكشيد و با هركس كه مىنشست ، زودتر از او از جايش بلند نمىشد . هيچگاه در حال نشستن ، زانويش را جلوتر از زانوى ديگرى قرار نمىداد . هركس را كه مىديد ، ابتدا ، ايشان
هامش
( 1 ) . سبل الهدى و الرشاد ، ج 7 ، ص 13 .
( 2 ) . و لو فى قضمة من مسواك ، المصنف ، ج 3 ، ص 101 .