پس او داخل جهنم مىشد . « 1 »
علاء بن حضر مىگويد : نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتم و گفتم : من به خاندانم نيكى مىكنم ، ولى آنها به من بدى مىكنند ؛ من صله رحم مىكنم ، ولى آنها قطع رحم مىكنند . با آنها چه كنم ؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين آيه را خواند :
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ
« 2 » ؛ بدى را به نيكوترين وجه پاسخ بده ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند . »
علاء بن حضر مىگفت : من شعرى گفتهام كه از اين آيه زيباتر است .
ايشان فرمود : چه سرودهاى ؟
علاء شعرش را خواند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جوابش فرمود : به راستى كه برخى از شعرها حكيمانه هستند و برخى از سخنان ، سحرآميز مىباشند .
شعر تو زيباست ، ولى سخن خداوند زيباتر است . « 3 »
روايت شده است كه يك نفر باديهنشين ، از خاندان بنى سليم ، در بيابان عبور مىكرد تا اينكه سوسمارى را ديد . آن را دنبال كرد و در نهايت گرفت و در آستينش گذاشت .
نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و با گستاخى گفت : اى محمد ، اى محمد ! تو جادوگر دروغگويى هستى كه تا به حال ، آسمان كسى را به دروغگويى تو نديده و زمين بر پشت خود احساس نكرده است . تو دروغگو هستى ، تو گمان مىكنى كه خداوند تو را براى انسانهاى سياه و سفيد مبعوث كرده است .
قسم به لات و عزّى ! اگر ترس از اين نبود كه قومم ، مرا آدمى عجول
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 16 .
( 2 ) . فصّلت / 34 .
( 3 ) . امالى صدوق ، ص 718 .