روانداز بيرون آمد و فرمود : خداوند متعال در مصيبت پيامبر به شما ثوابى بزرگ عطا كند ؛ خداوند او را به نزد خود برد . در اين هنگام بود كه صداها به گريه و زارى بلند شد . « 1 »
شيخ طبرسى مىگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عزرائيل فرمود : هرچه به تو دستور داده شده ، همان را انجام بده .
جبرئيل گفت : اى محمد ، اين آخرين دفعهاى است كه به سوى دنيا مىآيم و اين هم به خاطر تو است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى دوستم جبرئيل ، نزديك بيا . جبرئيل نزديك رفت و در سمت راست ايشان و ميكاييل نيز در سمت چپ ايشان قرار گرفت و عزرائيل روح مبارك و مقدس ايشان را گرفت . در اين حال ، دست راست امير مؤمنان عليه السّلام زير گلوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و جان آن حضرت از ميان دست امير مؤمنان بالا رفت و ايشان روح را گرفت و به صورت خود كشيد . سپس چشمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بست و پارچهاى بر وى انداخت و مشغول كارهاى غسل و دفن شد .
روايت شده است كه : فاطمه عليها السّلام و مسلمانان فرياد مىزدند و خاك بر سر مىريختند . « 2 »
در تهذيب آمده است كه : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو روز مانده به آخر ماه صفر ، در سال يازدهم هجرى ، به سبب مسموميت از دنيا رفت . « 3 »
و در مناقب آمده است : بين ورود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه و فوت ايشان ، ده سال فاصله بود و او قبل از غروب آفتاب و در سن شصت و سه سالگى دار
هامش
( 1 ) . امالى صدوق ، ص 736 .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 204 .
( 3 ) . تهذيب الاحكام ، ج 6 ، ص 2 .