پرسيدم ، مقداد جواب داد : ما با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در سفر بوديم ( قبل از اينكه پيامبر زنانش را به حجاب امر كند ) ، على هم به رسول خدا خدمت مىكرد و پيامبر خادمى غير از او نداشت . عايشه نيز همراه پيامبر بود .
پيامبر فقط يك لحاف داشتند . رسول اللّه بين على و عايشه مىخوابيد ، درحالىكه همان يك لحاف فقط روى پيامبر بود .
هنگامى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى نماز شب برخاست ، با دست لحاف را كشيد بين خود و عايشه تا اينكه لحاف به زيراندازى كه زير آنها بود رسيد . پيامبر برخاست و نماز گذارد .
على عليه السّلام آن شب تب كرد ، بيمار شد و نتوانست بخوابد . پيامبر نيز از بىخوابى على نخوابيد و شب را به صبح رسانيد ، در حالى كه يك مرتبه نماز مىگذارد و يك مرتبه به على سر مىزد .
وقتى كه فردا صبح با صحابه نماز جماعت را خواند ، دست به دعا برداشت و فرمود : بارخدايا ، على را شفا و عافيت عنايت كن . از درد و ناراحتى او بىتاب شدهام . او را هرچه سريعتر عافيت بده و شفا عنايت كن . « 1 »
شيخ مفيد مىگويد : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از بيمارى حالش بد بود ، امير مؤمنان لحظهاى از پيامبر جدا نمىشد ، مگر براى ضرورت تا به بعضى از كارهايش بپردازد . پس يك بار پيامبر چشم گشود و على عليه السّلام را نديد ، در حالى كه زنان پيامبر در اطراف ايشان بودند ، فرمود : برادر و دوست و همراهم را صدا كنيد . در اين موقع ضعف بر پيامبر عارض شد و ايشان سكوت كرد .
هامش
( 1 ) . كتاب سليم بن قيس ، ص 343 .