كردم تا به تو بگويد . سخن او را بپذير كه فاطمه بسيار راستگوست .
پيامبر فاطمه را در آغوش كشيد ، سر او را بوسيد و گفت : پدرت فدايت شود ، اى فاطمه ! صداى گريهء فاطمه بلند شد . باز پيامبر او را در آغوش گرفت و گفت : به خدا قسم ! پروردگارم انتقام مىگيرد و مؤاخذه خواهد كرد و خداوند از غضب تو غضبناك مىشود ، پس واى بر حال ظالمين !
سپس رسول خدا گريست و على عليه السّلام مىگويد : احساس مىكردم كه پاره و تكهاى از تن و جانم ، به علت گريهء پيامبر ، جدا مىشود . آنقدر گريست كه از اشك او محاسنش خيس شده بود . پيامبر ملتزم و همراه فاطمه بود و از او جدا نمىشد ، سر او بر سينهء من بود و حسن و حسين پاهاى پيامبر را مىبوسيدند و با صداى بلند گريه مىكردند .
على عليه السّلام مىگويد : اگر بگويم كه جبرئيل در خانه بود ، راست گفتهام ؛ چونكه من صداى گريه و نغمهاى را مىشنيدم كه نمىشناختم ، ولى مىدانم كه صداى گريهء فرشتگان بود و شكى در اين نيست ؛ چون جبرئيل پيامبر را در چنين شبى تنها نمىگذاشت .
من ديدم او چنان گريه مىكند كه به نظر مىرسد ، آسمانها و موجودات زمين براى او گريه كردند .
سپس پيامبر به فاطمه فرمود : اى دختر رسول خدا ، جانشين من ، سرور شما و صاحب شماست . او بهترين جانشينان است . قسم به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده است ! از گريههاى تو عرش خدا و اطراف او ، از ملائكهء آسمان و زمين و آنچه در آنها است ، مىگريند .
شيخ طوسى از امام جعفر صادق عليه السّلام ، از پدرانش نقل مىكند :
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٠٦