اين مطلب به گوش عمر رسيد . پس عمر بن خطاب به دخترش حفصه گفت : به سوى عايشه برو ! به او بگو كه در مورد خانه صحبت نكند كه باعث اهانت مىشود ، اين خانه ، خانهء توست و كسى حق ندارد بر سر اين خانه با تو نزاع كند ؛ و هرگاه عده وفات شوهرت به پايان برسد ، مستحقترين فرد به آن خانه هستى . و آنگاه هرطور كه خواستى رفتار كن .
از جمله چيزهايى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به حضرت على عليه السّلام وصيت كرد ، اين بود كه فرمود : هنگامى كه تمام وصاياى مرا انجام دادى و مرا تدفين كردى ، به خانه برو و قرآن را بر طبق حالت نزول ، تأليف و جمعآورى كن و فرائض و احكام را طبق حالت صحيح نزولشان جمعآورى كن و سپس بر همان گونه كه به تو امر كردهام ، رفتار كن . به خاطر اتفاقاتى كه براى تو و فاطمه رخ مىدهد ، تو را به صبر دعوت مىكنم تا زمانى كه به من ملحق شويد . « 1 »
شيخ كلينى از امام محمد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه امام فرمود :
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : اى على ، مرا در اينجا دفن كنيد و قبرم را به اندازهء چهار انگشت از زمين بالا بياوريد و روى قبرم آب بپاشيد . « 2 »
بدان كه امير مؤمنان ، على عليه السّلام ، هرگز از پيامبر جدا نشد ؛ در زمان حيات پيامبر تا زمان وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همراه او بود ؛ وقتى كه ايشان مريض مىشد ، پرستار و دستگير پيامبر بود . وقتى كه دلهرهاى داشت ، مونس و همدم پيامبر بود ؛ با جانش پيامبر را يارى مىكرد و ملازم و همراه پيامبر در سختىها و بلاها بود .
ازرى ( رحمه اللّه عليه ) مىگويد :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 484 ، ح 30 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 450 ، ح 36 .