به حق مبعوث شدهام و دليل رحمت بر ايشان هستم . بارالها ، قومم را هدايت كن ؛ چرا كه آنها آگاه نيستند . « 1 »
بعد از اين عمل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، عمر به ايشان گفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فدايت . نوح عليه السّلام در حق قوم خود نفرين كرد و فرمود :
« رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً
« 2 » ؛ پروردگارا ، هيچيك از كافران را بر روى زمين زنده مگذار . »
اگر نفرين كنى ، همهء ما نابود مىشويم و در حالى كه پشتت و صورتت زخمى شده و دندانت شكسته است ، باز هم در حق اين مردم دعا مىكنى ! « 3 »
قاضى عياض مىگويد : در گفتار و رفتار دقت كنيد و ببينيد كه درجات كامل نيكوكارى ، فضل ، اخلاق نيكو ، كرامت نفس ، صبر و بردبارى پيامبر چقدر است ؛ تا جايى كه ايشان فقط به صبر و سكوت اكتفاء نمىكند ، بلكه نسبت به آنها شفقت و مهربانى مىنمايد و براى آنها دعا مىكند و شفاعت مىنمايد ؛ آنها را قوم خود ياد مىكند و عذر آنها را نادانىشان مىداند و مىفرمايد : آنها آگاه نيستند . « 4 »
انس بن مالك گفت : من همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بودم ، در حالى كه ايشان عبايى با حاشيهء زبرى به دوش داشت . يك نفر باديهنشين نزد حضرت آمد و عباى ايشان را طورى كشيد كه اثر خراشيدگى آن بر روى گردن مبارك ايشان ديده شد و سپس در كمال گستاخى گفت : اى محمد ! از اين
هامش
( 1 ) . الشفاء بتعريف حقوق المصطفى ، ج 1 ، ص 105 .
( 2 ) . نوح / 26 .
( 3 ) . تفسير ثعالبى ، ج 2 ، ص 104 .
( 4 ) . الشفاء بتعريف حقوق المصطفى ، ج 1 ، ص 106 .