تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
خدا قسم ! اگر اجازه ندهد ، دست بچه‌ام را مىگيرم و به بيابان مىروم تا از گرسنگى و تشنگى هلاك شويم . هنگامى كه اين گفتهء ابو سفيان به گوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، دلش به حال آنها سوخت و اجازهء ورود داد . آنها نزد آن حضرت آمدند و مسلمان شدند . « 1 » منظور ام سلمه از اين‌كه گفت : عبد اللّه بن ابى اميه ، پسر عمه و برادر زن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ، اين بود كه او برادر ام سلمه از طرف پدر بود و مادرش عاتكه دختر عبد المطّلب بود و منظور پيامبر از اين جمله كه فرمود : آن چيزى را كه نبايد در مكه مىگفت ، گفته است ، همان چيزى است كه در قرآن چنين بيان شده است :
« لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً . . .
« 2 » ؛ هرگز به تو ايمان نمىآوريم ، مگر اينكه چشمه‌اى از اين سرزمين ( خشك ) براى ما خارج كنى . » دراين‌مورد بعدا صحبت خواهيم كرد . ابن عبد البر مىگويد : ابو سفيان بن حارث پسر عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و از شاعران خوش‌ذوق بود و سابقهء توهين به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داشت . حسان بن ثابت انصارى در جواب او اشعارى را گفته است كه ابتدايش چنين مىباشد : الا ابلغ ابا سفيان . . . سپس او مسلمان شد و مسلمانى نيكو شد ؛ به گونه‌اى كه گفته شده است : از شدت شرم و حيا ، سرش را جلوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بالا نمىآورد . امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : نزد پيامبر برو و در مقابلش بايست و آنچه را كه از برادران يوسف در قرآن نقل شده است ، يعنى :
« تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ
هامش
( 1 ) . نور الثقلين ، ج 5 ، ص 693 . ( 2 ) . اسراء / 90 .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 130 | الشيخ عباس القمي / راشدى