دغفل « 1 » نسبشناس چنين گفت : آيا عبد المطّلب را ديدى ؟
گفت : آرى .
گفت : او را چگونه مردى ديدى .
گفت : او را مردى زيبا و نورانى ديدم كه در چهرهاش نور نبوت بود .
معاويه گفت : آيا اميه بن عبد شمس را هم ديدى ؟
گفت : بلى .
گفت : او را چگونه ديدى ؟
گفت : او را مردى لاغر ، نزار و نحيف ديدم ؛ بردهء او ، ذكوان ، در راه رفتن به او كمك مىكرد .
پس معاويه گفت : اين ابو عمر پسر اوست ؟ او گفت : شما چنين مىگوييد ، اما قريش او را مگر به غلامى نمىشناسند . « 2 »
من [ مصنف ] مىگويم : نور الدين عباس موسوى در كتاب ازهار بستان الناظرين كلامى دارد كه خلاصهاش اين است : سهيلى فرمود : همانا عبد المطّلب اولين كسى بود كه به رنگ مشكى خضاب مىنمود . « 3 »
ابن الاثير مىگويد : وقتى ماه رمضان فرامىرسيد ، عبد المطّلب به حرا مىرفت و مردم مسكين را اطعام مىنمود . « 4 »
ابن قتيبه مىگويد : سفرههاى عبد المطّلب را براى حيوانات و پرندگان بر بلندى كوهها نيز پهن مىكردند و به او فياض گفته مىشد ؛ به سبب بخشش و جودش . « 5 »
هامش
- بود . ر . ك : الكنى و الالقاب : ص 180 .
( 1 ) . در بعضى كتابها « دعبل » آمده است .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، ص 229 .
( 3 ) . المجموع ، ج 18 ، ص 254 .
( 4 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 15 .
( 5 ) . عمدة الطالب ، ص 23 .