روايت شده است كه پيامبر امت به او فرمود : فديه بده تا آزاد شوى . او گفت : چيزى ندارم كه فديه بدهم . ايشان در جواب فرمود : نيزههايى كه در جدّه دارى بياور و فديه بده . نوفل مىگويد : به خدا قسم ! بعد از خداوند ، هيچكس غير از خودم خبر نداشت كه من نيزههايى در جده دارم ، شهادت مىدهم كه تو رسول خدا هستى . نوفل هزار نيزه داد تا خود را آزاد كرد . « 1 »
او در فتح مكه و جنگ حنين و طائف همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و در جنگ حنين ثابتقدم و استوار مىجنگيد و با سه هزار نيزه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يارى رساند . آن حضرت به او فرمود : گويى مىبينم كه نيزههاى تو كمر مشركان را در هم مىشكند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بين او و عباس بن عبد المطّلب عقد اخوت بست ؛ اين دو در زمان جاهليت آنقدر با هم دوست بودند كه اموالشان را با هم تقسيم مىكردند .
نوفل در زمان خلافت عمر در مدينه وفات نمود و عمر ، پس از تشييع او به سوى بقيع ، بر او نماز خواند و در كنار قبر او ايستاد تا او را دفن كردند . نوفل هفت پسر داشت ؛ 1 - حارث ، 2 - عبد اللّه ، 3 - عبيد اللّه ، 4 - مغيره ، 5 - سعيد ، 6 - عبد الرحمن ، 7 - ربيعه . « 2 »
به حارث بن نوفل « ببه » « 3 » مىگفتند . او همراه با پدرش مسلمان شد .
هنگامى كه يزيد مرد ، همراه با ابن اشعث در بصره قيام كرد ، ولى شكست خورد . سپس به عمان رفت و در همانجا از دنيا رفت .
هامش
( 1 ) . مستدرك الحاكم ، ج 3 ، ص 246 .
( 2 ) . الدرجات الرفيعة ، ص 167 .
( 3 ) . او را به اين لقب ناميدند ، چرا كه مادرش هند دختر ابو سفيان ، او را در كودكى مىرقصاند و مىگفت : به او زنى خواهم داد كه بزرگوار ، بامحبت و شايسته باشد . ( ذخائر العقبى ، ص 244 )