آفتاب از خود است ، و سايه از خود است ، و حيات از خود است ، همه از خود است ، همه با خود دارد ، و همه از خود دارد . اين درخت همه است ، و همه اين درخت است .
يافت آنكه يافت ، و نيافت آنكه نيافت .
فصل دوّم در بيان حسّ و حركت ارادى و اختيار
( 6 ) بدانكه اهل وحدت مىگويند 419 كه در تمامت مراتب موجودات حسّ ، و حركت ارادى ، و اختيار نيست ، الا در حيوان ، حسّ ، و حركت ارادى ، و اختيار به حيوان مخصوصاند . و در تمامت موجودات عقل و علم نيست الا در انسان . عقل و علم به انسان مخصوصاند . و افلاك ، و انجم ، و ملائكه ، و عناصر ، و طبايع ، : حس ، و حركت ارادى ، و اختيار ، و عقل ، و علم ندارند ، و دايم در كاراند ، و هريك عملى دارند ، و به عمل خود مشغولاند . امّا نتوانند كه آن عمل نكنند ، و نتوانند كه بهغير آن عمل عملى ديگر كنند . پس آن عمل بىعلم ، و بىفكر ، و بىاختيار ايشان از ايشان در وجود مىآيد ، يعنى حسّ ، و حركت ارادى ، و اختيار ، و عقل ، و علم به ميوهء اين درخت مخصوصاند ، و در باقى مراتب درخت حسّ ، و حركت ارادى ، و اختيار ، و عقل و علم نيست .
( 7 ) اى درويش ! آنچه ازين درخت محسوساند ، نامش عالم ملك است ، و آنچه ازين درخت معقولاند ، نامش ملكوت است . ملك با ملكوت است ، هر دو باهماند ، و از يكديگر جدا نيستند ، و امكان ندارد كه از يكديگر جدا باشند ، امّا چون مفردات مركّب مىشوند ، و مركّب باز مفردات مىگردند ، تفاوتها پيدا مىآيد ، مردم مىپندارند كه مگر چيزى از جايى ديگر مىآيد ، و بهجايى ديگر مىرود ، و هيچچيز از هيچ جا نمىآيد . افراد موجودات هريك آنچه ما لا بدّ ايشان است تا به كمال خود رسند ، با خود ، و از خود دارند 420 . و اللّه اعلم بالصواب . و اللّه الموفق و المرشد .