اين درخت را دانستى ، اكنون بدانكه ميوه بر سر درخت باشد ، و زبده و خلاصهء درخت باشد ، و شريفتر و لطيفتر از درخت باشد ، و از درخت هر چيز كه به ميوه نزديكتر 417 باشد ، بالاتر ، و لطيفتر ، و شريفتر بود .
( 3 ) پس افلاك و انجم كه زمين ، و بيخ ، و ساق اين درختاند ، عالم سفلى باشند ، و عناصر ، و طبايع ، و معدن ، و نبات ، و حيوان كه شاخها ، و برگ ، و گل ، و ميوهء اين درختاند ، عالم علوى باشند . و ازينجا گفتهاند كه افلاك ، و انجم ، و عناصر ، و طبايع لوح محفوظ و كتاب خداىاند . و همه چيز كه در كتاب نوشته است ، درين عالم آن ظاهر خواهد شد . و شك نيست كه اينچنين است :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
.
و قلم خشك گشته است . و هر چيز كه در كتاب خداى نوشته شده است ، آن ظاهر خواهد شد ، از جهت آنكه بر درخت چيزى پيدا آيد ، آن جمله در بيخ و شاخ درخت نوشته است .
( 4 ) اى درويش ! اهل وحدت مىگويند كه مراتب اين درخت هميشه تمام بود ، و هميشه تمام باشد ، امّا مراتب اين درخت بعضى چناناند كه صورتى كه دارند ، رها نمىكنند ، و صورتى ديگر نمىگيرند ، و آن عالم سفلى است ، كه افلاك و انجم ، و بيخ و ساق اين درختاند . و اينچنين بايد كه باشد ، از جهت آنكه بيخ و ساق درخت صورتى كه دارند ، رها نكنند ، و صورتى ديگر نگيرند . و بعضى چنيناند ، كه صورتى كه دارند ، رها مىكنند ، و صورتى ديگر نمىگيرند . و آن عالم علوى است 418 ، كه معدن ، و نبات ، و حيواناند . و برگ و گل ، و ميوهء اين درختاند . و اينچنين بايد كه باشد . از جهت آنكه برگ ، و گل ، و ميوه بر درخت هميشه بر يك حال نباشند بعضى در وقت گل فروريزند ، و ميوهء بعضى در وقت خامى فروريزد . و بعضى در وقت رسيدن فروريزد . و ديگرباره برگ ، و گل ، و ميوه پيدا آيند . خود مىرويند ، و خود مىزايند ، و خود مىباشند ، و خود مىروند . اين درخت هرچند كه بهمراتب برمىآيد ، لطيفتر مىشود ، و نازكتر مىگردد . و به اين سبب آفتپذير مىشود ، و از جايى به جايى مىگردد ، بهخلاف بيخ ، و ساق ، و شاخ .
( 5 ) اين درخت را بيخ از خود است ، و ساق از خود است ، و شاخ از خود است ، و برگ از خود است ، و گل از خود است ، و ميوه از خود است ، و خورنده از خود است ، و باغبان از خود است ، و زمين از خود است ، و آب از خود است ، و هوا از خود است ، و