ملكوت دارد دوات مىگويند ، از جهت آنكه مفردات و مركّبات عالم جمله از عالم جبروت پيدا آمدند ، و ظاهر و مفصّل گشتند ؛ تا در عالم جبروت بودند ، جمله پوشيده و مجمل بودند . پس عالم جبروت دوات باشد .
( 3 ) چون لوح محفوظ و كتاب خداى و دوات را دانستى ، اكنون بدانكه جوهر اوّل قلم خداى است ، از جهت آنكه به جوهر اوّل خطاب آمد كه « ازين دوات بنويس ! » در يك طرفة العين بنوشت تا مفردات عالم موجود گشتند ، و از عالم قوّت به عالم فعل آمدند ، و از عالم اجمال به عالم تفصيل رسيدند . و مفردات عالم عقول و نفوس و طبايع و افلاك و انجم و عناصراند . چون مفردات بنوشت قلم خشك گشت .
« فرغ الربّ من الخلق و الخلق و الرزق و الاجل . »
قلم مفردات خشك شد ، امّا مفردات دايم در كتاباند 383 و مركّبات مىنويسند .
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
:
« ن »
عالم جبروت است
« وَ الْقَلَمِ »
جوهر اوّل است و
« ما يَسْطُرُونَ »
مفردات عالماند .
( 4 ) اى درويش ! مفردات عالم هريك كارى دارند ، و دايم به كار خود مشغولاند ، تا مركّبات عالم از ايشان پيدا آمدند و مىآيند . و مركّبات عالم معادن ، و نباتات ، و حيواناتاند . موجودات عالم بيش ازين نيستند .
( 5 ) اى درويش ! عالم جبروت كتاب خداى است ، و عالم ملك و عالم ملكوت هم كتاب خداى است ، امّا عالم جبروت كتاب مجمل است ، و عالم ملك و عالم ملكوت كتاب مفصّل است . درين كتاب مفصّل مفردات عالم حروف تهجّىاند ، و مركّبات عالم كلماتاند .
و ازينجاست كه مفردات عالم بيست و هشت آمدند ، و مركّبات عالم سه آمدند ، معدن ، و نبات ، و حيوان ، از جهت آنكه مفردات حروف تهجّى بيست و هشتاند ، و مركّبات سهاند ، اسم ، و فعل ، و حرف .
فصل دوّم در بيان مفردات و مركبات
( 6 ) بدانكه مفردات عالم هم لوح محفوظ 384 ، و هم كتاب ، و هم دوات ، و هم قلماند ، از جهت آنكه مفردات هم دوروى دارند . يكى روى در عالم جبروت دارند . و يكى روى در مركّبات دارند . آن روى را كه در عالم جبروت دارند لوح محفوظ مىگويند . و كتاب مىخوانند ، از جهت آنكه هر چيز كه در مركّبات بود ، و هست ، و خواهد بود ، آن جمله