( 13 ) اى درويش ! بدانكه يك كس همه چيزها نتواند دانست ، و يك كس همه كارها نتواند كرد . پس هيچچيز و هيچكس درين عالم بىكار نيست ، هريك بهجاى خود در كاراند ، و هريك بهجاى خود دريابند ، و نظام عالم به جمله است ، و جمله مراتب اين وجوداند . پس تو در هر مرتبهاى كه باشى 202 ، در مرتبهاى از مراتب اين وجود خواهى بود . دانايان چون بر اين سرّ واقف شدند ، مرتبهاى اختيار كردند كه در آن مرتبه تفرقه و اندوه كمتر بود ، و جمعيّت و فراغت بيشتر باشد .
( 14 ) اى درويش ! پادشاهى و پيشوايى و شغل و عمل در عالم بوده است و در عالم خواهد بود . امروز ازين صورت ظاهر شده است ، و فردا از صورت ديگر ظاهر مىشود .
تو امروز وقت خود را به غنيمت دار ، و به جمعيّت و فراغت بگذران ، و تا امكان است آزار به هيچچيز و هيچكس مرسان ، كه معصيت نيست الا آزار رسانيدن ؛ و تا امكان است راحت به همه چيز و به همه كس مىرسان ، كه طاعت نيست الا راحت رسانيدن . و به يقين بدانكه هركه هرچه مىكند ، با خود مىكند ؛ اگر آزار مىرساند ، به خود مىرساند ، و اگر راحت مىرساند ، به خود مىرساند ، از آن جهت كه اين وجود خاصيّتهاى بسيار دارد ، و يكى از خاصيّتهاى اين وجود آن است كه مكافات در وى واجب است « المكافة فى الطبيعة واجبة » و آن عزيز از سر همين نظر گفته است .
شعر
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
و الحمد للّه رب العالمين .
تمام شد رسالهء سيزدهم