يك ظرف پرورش مىيابند ، باز و مرغ به هم زندگانى مىكنند ، گرگ و گوسفند به هم 199 مىباشند ، روز و شب ، و نور و ظلمت يكرنگ دارند ، ازل و ابد و دى و فردا همخانهاند ، ابليس را به آدم دشمنى نيست ، و نمرود و ابراهيم به صلحاند ، فرعون را با موسى جنگ نيست .
( 5 ) اى درويش ! وحدتى است پيش از كثرت ، و وحدتى است بعد از كثرت . و اين وحدت آخرين كار دارد . اگر سالك به اين وحدت آخرين رسد ، موحّد شود و از شرك خلاص يابد . حكما از وحدت اوّل باخبراند ، امّا از وحدت آخرين بىبهره و بىنصيباند .
( 6 ) اى درويش ! اگر كثرت نبودى ، توحيد را وجود نبودى ؛ از جهت آنكه معنى مطابق توحيد « يكى كردن » است ، و يكى را يكى نتوان كردن ، چيزهاى بسيار را يكى توان كردن . و چيزهاى بسيار را يكى كردن به دو طريق باشد ، يكى بهطريق علم و يكى بهطريق عمل . پس توحيد دو قسم شد ، يكى توحيد علمى و يكى توحيد عملى .
( 7 ) اى درويش ! هركه توحيد را به نهايت رساند ، علامت آن باشد كه اگرچه نمرود را با ابراهيم به جنگ بيند ، و فرعون را با موسى دشمن بيند ، يكى داند و يكى بيند . اين است وحدت آخرين . چون توحيد به نهايت رسد ، مقام وحدت پيدا آيد . تا سخن دراز نشود ، و از مقصود بازنمانيم !
فصل دوّم در بيان ليلة القدر و يوم القيمة
( 8 ) بدانكه ملك و ملكوت مظهر صفات جبروتاند . هرچه در جبروت پوشيده و مجمل بود ، در ملك و ملكوت ظاهر گشت و مفصّل شد .
( 9 ) اى درويش ! ملكوت نمودار جبروت است ، و ملك نمودار ملكوت تا از ملك استدلال كنند به ملكوت ، و از ملكوت استدلال كنند به جبروت . و اين سخن جعفر صادق است - عليه السلام :
« انّ اللّه تعالى خلق الملك على مثال ملكوته و أسّس ملكوته على مثال جبروته ليستدلّ بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته »
. - و اگر گويند كه ملكوت آيينهء جبروت است ، و ملك آيينهء ملكوت ، هم راست باشد ؛ از جهت آنكه ملكوت ، در ملك جمال خود را مىبيند 200 ، و اسامى خود را مشاهده مىكند و جبروت در