و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد . و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد ، و در آشكار و نهان برايم خير خواهى كنيد ، هر گاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد .
ترجمه خطبه 35
( پس از اطّلاع از ماجراى حكميّت و نيرنگ عمرو عاص كه ابو موسى را فريب داد ، و طبق شروطى كه براى حكميّت قبول كردند عملى نشد امام اين خطبه را در سال 38 هجرى ايراد كرد ) .
1 ضرورت ستايش پروردگار
خدا را سپاس ! هر چند كه روزگار دشوارىهاى فراوان و حوادثى بزرگ پديد آورد . شهادت مىدهم جز خداى يگانه و بى مانند خدايى نباشد و جز او معبودى نيست ، و گواهى مىدهم محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست .
2 علل شكست كوفيان
پس از حمد و ستايش خدا ، بدانيد كه نافرمانى از دستور نصيحت كنندهء مهربان دانا و با تجربه ، مايهء حسرت و سرگردانى و سرانجامش پشيمانى است . من رأى و فرمان خود را نسبت به حكميّت به شما گفتم ، و نظر خالص خود را در اختيار شما گذاردم . ( اى كاش كه از قصير پسر سعد اطاعت مىشد ) « 1 » ولى شما همانند مخالفانى ستمكار ، و پيمان شكنانى نافرمان ، از پذيرش آن سرباز زديد ، تا آنجا كه نصيحت كننده در پند دادن به ترديد افتاد ، و از پند دادن خوددارى كرد ، داستان من و شما چنان است كه برادر هوازنى سروده است : « در سرزمين منعرج ، دستور لازم را دادم امّا نپذيرفتند ، كه فردا سزاى سركشى خود را چشيدند . »
« 2 »
ترجمه خطبه 36
( براى هشدار و نصيحت خوارج نهروان و تذكّر اشتباهات آنان در ماه صفر سال 38 هجرى فرمود )
تلاش در هدايت دشمن
شما را از آن مىترسانم ! مبادا صبح كنيد در حالى كه جنازههاى شما در اطراف رود نهروان « 3 » و زمينهاى پست و بلند آن افتاده باشد ، بدون آن كه برهان روشنى از پروردگار ، و حجّت و دليل قاطعى داشته باشيد . از خانهها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشيد . من شما را از اين حكميّت نهى كردم ولى با سر سختى مخالفت كرديد ، تا به دلخواه شما كشانده شدم .
هامش
( 1 ) ضرب المثل است ، شخصى بنام « قصير پسر سعد » از مشاوران مخصوص « جذيمه » بود و او را از ازدواج با ملكه الجزيره « زباء » منع كرد ، امّا به او حرف گوش نداد و به دست آن زن كشته شد ، كه قصير از آن پس مىگفت اى كاش حرف مرا مىشنيد . « تاريخ طبرى »
( 2 ) شعر بالا از « دريد بن صمّه » است كه برادرى بنام عبد اللّه داشت ، با طايفهء بنى جسم و بنى نصر در قبيلهء منعرج اللّوى « گذرگاه پر پيچ و خم شنى » جنگ كردند و غنائم فراوانى به دست آوردند . دريد ، به برادر مىگفت زود از اين سرزمين برويم زيرا قبيلهء غطفان در پى ماست ، امّا برادرش نپذيرفت در آنجا ماند تا آنكه سواران غطفانى هجوم آوردند و برادر دريد كشته شد و او در حالى كه مجروح بود با تأسّف شعر بالا را مىخواند . از آن پس هر جا كه فرصتها را از دست مىدادند اين شعر را مطرح مىكردند .
( 3 ) نهروان : نام دامنهء رودخانهاى در نزديكى كوفه ، در كنار صحراى « حروراء » ميان كوفه و بغداد است به همين علّت خوارج را « حروريّه » مىناميدند ، و رئيس آنها حرقوص بن زهير بود كه به « ذو الثديه » معروف شد .