تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
« به جان خودم سوگند ، هر صبح از شير صاف نوشيدى . و سر شير و خرماى بى هسته خوردى . ما اين مقام و عظمت را به تو بخشيديم در حالى كه بلند مرتبت نبودى . و در اطراف تو با سواران خود تا صبح نگهبانى داديم و تو را حفظ كرديم »

ترجمه خطبه 34

( اين خطبه را پس از شكست شورشيان خوارج ، در سال 38 هجرى براى بسيج كردن مردم جهت مبارزه با شاميان در « نخيلهء كوفه » ايراد فرمود )

1 نكوهش از سستى و نافرمانى كوفيان

نفرين بر شما كوفيان ! كه از فراوانى سرزنش شما خسته شدم . آيا به جاى زندگى جاويدان قيامت به زندگى زود گذر دنيا رضايت داديد ؟ و بجاى عزّت و سر بلندى ، بدبختى و ذلّت را انتخاب كرديد ؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت مىكنم ، چشمانتان از ترس در كاسه مىگردد ، گويا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان‌هاى مست از خود بيگانه شده ، حيران و سرگردانيد . گويا عقل‌هاى خود را از دست داده و درك نمىكنيد . من ديگر هيچ گاه به شما اطمينان ندارم ، و شما را پشتوانه خود نمىپندارم ، شما ياران شرافتمندى نيستيد كه كسى به سوى شما دست دراز كند . به شتران بى ساربان مىمانيد كه هر گاه از يك طرف جمع آورى گرديد ، از سوى ديگر پراكنده مىشويد .

2 علل عقب ماندگى مردم كوفه

به خدا سوگند ، شما بد وسيله‌اى براى افروختن آتش جنگ هستيد ، شما را فريب مىدهند امّا فريب دادن نمىدانيد ، سرزمين شما را پياپى مىگيرند و شما پروا نداريد ، چشم دشمن براى حمله شما خواب ندارد ولى شما در غفلت به سر مىبريد . به خدا سوگند ، شكست براى كسانى است كه دست از يارى يكديگر مىكشند . سوگند به خدا ، اگر جنگ سخت درگير شود و حرارت و سوزش مرگ شما را در برگيرد ، از اطراف فرزند ابو طالب ، همانند جدا شدن سر از تن ، جدا و پراكنده مىشويد . به خدا سوگند ! آن كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد ، و استخوانش را بشكند ، و پوستش را جدا سازد ، عجز و ناتوانىاش بسيار بزرگ و قلب او بسيار كوچك و ضعيف است . تو اگر مىخواهى اين گونه باش ، امّا من ، به خدا سوگند از پاى ننشينم و قبل از آن كه دشمن فرصت يابد با شمشير آب ديده « 1 » چنان ضربه‌اى بر پيكر او وارد سازم كه ريزه‌هاى استخوان سرش را بپراكند ، و بازوها و قدم‌هايش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد .

3 حقوق متقابل مردم و رهبرى

اى مردم ، مرا بر شما و شما را بر من حقّى واجب شده است ، حق شما بر من ، آن كه از خير خواهى شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم ، و شما را آموزش دهم تا بى سواد و نادان نباشيد ،
هامش
( 1 ) ضرب بالمشرفيّه : شمشيرى آب ديده است كه در يكى از شهرهاى يمن ، ( مشرف ) مىساختند و معروف بود .