پس پادشاه گمراهان ، بزرگترين شاعر است « 1 » .
حكمت 456
بهاى جان آدمى
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : آيا آزاد مردى نيست كه اين لقمه جويدهء حرام دنيا را به اهلش واگذارد ؟ همانا بهايى براى جان شما جز بهشت نيست ، پس به كمتر از آن نفروشيد !
حكمت 457
تشنگان مال و علم
( اخلاقى ، اقتصادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دو گرسنه هرگز سير نشوند : جويندهء علم و جويندهء مال .
حكمت 458
نشانههاى ايمان
( اخلاق اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : نشانهء ايمان آن است كه راست بگويى ، آنگاه كه تو را زيان رساند ، و دروغ نگويى كه تو را سود رساند و آن كه بيش از مقدار عمل سخن نگويى ، و چون از ديگران سخن گويى از خدا بترسى ! .
حكمت 459
شناخت جايگاه جبر و اختيار
( اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : تقدير الهى چنان بر محاسبات ما چيره شود كه تدبير ، سبب آفت زدگى باشد . « 2 »
مىگويم : « مفهوم اين حكمت در حكمت 16 با عبارت ديگرى نقل شد » )
حكمت 460
ارزش صبر و تحمّل
( اخلاقى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : بردبارى و درنگ هم آهنگند و نتيجهء آن بلند همّتى است .
حكمت 461
غيبت نشانه ناتوانى
( اخلاقى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : غيبت كردن تلاش ناتوان است .
حكمت 462
پرهيز از غرور زدگى در ستايش
( اخلاقى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : چه بسا كسانى كه با ستايش ديگران فريب خوردند
حكمت 463
دنيا براى آخرت است
( اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دنيا براى رسيدن به آخرت آفريده شد ، نه براى رسيدن به خود .
حكمت 464
سرانجام دردناك بنى اميّه
( تاريخى ، اجتماعى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : بنى اميّه راه ملتى است كه در آن مىتازند ، پس آنگاه كه ميانشان اختلاف افتد كفتارها بر آنان دهان گشايند و بر آنان پيروز شوند .
مىگويم : « مرود » بر وزن « منبر » از مادّهء « ارواد » به معناى مهلت است و اين از فصيح ترين و زيباترين كلام است ، گوئى امام عليه السّلام مهلت كوتاه بنى اميّه در حكومت را به ميدان مسابقه تشبيه كرده كه مسابقه دهندگان به ترتيب در يك مسير مشخّص به سوى يك هدف به پيش مىروند و آنگاه كه به هدف رسيدند نظم آنها درهم شكسته مىشود ) .
حكمت 465
ارزشهاى والاى انصار
( تاريخى ، اجتماعى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( در ستايش انصار فرمود ) به خدا سوگند ! آنها اسلام را پروراندند ، چونان مادرى كه فرزندش را بپروراند ، با توانگرى ، با دستهاى بخشنده ، و زبانهاى برنده و گويا
حكمت 466
دقّت در مشاهدات
( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : چشم ، بند ظرف حوادث است .
مىگويم : « اين كلام امام عليه السّلام از استعارههاى شگفت است ، كه نشستنگاه را به مشك ، و چشم را به سربند آن تشبيه كرد ، و آنگاه كه بند گشوده شود آنچه در مشك است بيرون ريزد . مشهور است كه اين سخن از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، ولى عدّهاى آن را از امير المؤمنين عليه السّلام نقل كردهاند ، اين حكمت را « مبرّد » در كتاب « مقتضب » در باب لفظ به حروف آورده ، و ما آن را در كتاب خود كه « مجازات آثار نبوى » نام دارد آوردهايم .
هامش
( 1 ) منظور امرؤ القيس ، بزرگترين شاعر دورهء جاهلى و صاحب يكى از معلّقات سبعه است ، اشعارهاى بسيار زيبايى كه آن را هر سال در بازار معروف عكاظ ، مطرح مىكردند . او كافر بود ، برخى « ضلّيل » را به سرگردانى ترجمه كردند ، زيرا امرؤ القيس براى گرفتن انتقام خون پدرش به همه جا مىرفت تا ياورانى فراهم آورد ، بناچار به قيصر روم پناهنده و در سال 540 ميلادى در گذشت .
( 2 ) نقد مكتب ولونتاريسمmsiratnuyloV( مكتب اصالت اراده و اختيار ) كه هر گونه جبرى را نفى مىكند ، زيرا در اسلام انسان با كمك خدا عمل مىكند .