تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧

حكمت 444

ارزش تداوم كار

( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد ، بهتر از فراوانى است كه رنج آور باشد .

حكمت 445

انسان شناسى

( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : اگر در كسى خصلتى شگفت ديديد ، همانند آن را نيز انتظار كشيد .

حكمت 446

ضرورت پرداخت ديون مردم

( اقتصادى ، حقوقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( امام به پدر فرزدق ، غالب بن صعصعه فرمود ) « 1 » شتران فراوانت چه شده‌اند ؟ . ( پاسخ داد ، اى امير مؤمنان ، پرداخت حقوق آنها را پراكنده ساخت امام فرمود ) اين بهترين راه مصرف آن بود .

حكمت 447

ضرورت فقه در تجارت

( اقتصادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه بدون آموزش فقه اسلامى تجارت كند ، به ربا خوارى آلوده شود ! .

حكمت 448

راه برخورد با مصيبت‌ها

( اعتقادى ، اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه مصيبت‌هاى كوچك را بزرگ شمارد خدا او را به مصيبت‌هاى بزرگ مبتلا خواهد كرد .

حكمت 449

راه مبارزه با هوا پرستى

( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه خود را گرامى دارد ، هوا و هوس را خوار شمارد .

حكمت 450

پرهيز از شوخى كردن

( اخلاق اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : هيچ كس شوخى بى جا نكند جز آن كه مقدارى از عقل خويش را از دست بدهد .

حكمت 451

روش برخورد با مردم

( اجتماعى ، تربيتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دورى تو از آن كس كه خواهان تو است نشانه كمبود بهرهء تو در دوستى است ، و گرايش تو به آن كس كه تو را نخواهد ، سبب خوارى تو است .

حكمت 452

معيار شناخت فقر و غنا

( اعتقادى ، اقتصادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : فقر و بى نيازى ما پس از عرضه شدن بر خدا آشكار خواهد شد .

حكمت 453

علل انحراف زبير

( تاريخى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : زبير همواره با ما بود تا آن كه فرزند نامباركش عبد اللَّه ، پا به جوانى گذاشت !

حكمت 454

راه غرور زدايى

( اعتقادى ، علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : فرزند آدم را با فخر فروشى چه كار ؟ او كه در آغاز نطفه‌اى گنديده ، و در پايان مردارى بد بو است ، نه مىتواند روزى خويشتن را فراهم كند ، و نه مرگ را از خود دور نمايد .

حكمت 455

راه شناخت بزرگترين شاعر

( هنرى ، علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( از امام پرسيد « 2 » بزرگ‌ترين شاعر عرب كيست ؟ فرمود : ) شاعران در يك وادى روشنى نتاخته‌اند تا پايان كار معلوم شود ، و اگر ناچار بايد داورى كرد ،
هامش
( 1 ) غالب بن صعصعه پير مرد با شخصيّتى بود روزى با فرزندش ، همام ( فرزدق ) خدمت امام رسيد كه اين سؤال و جواب مطرح شد ، امام پرسيد اين كودك تو است ؟ گفت آرى ، به او ادبيّات عرب و روش شعر سرودن آموختم چنان كه دارد شاعر لايقى مىشود . امام فرمود ، اگر به او قرآن مىآموختى بهتر بود ، فرزدق مىگويد اين رهنمود امام همواره در گوش من بود تا آنكه كل قرآن را حفظ كردم . ( 2 ) ابو الأسود دؤلى از امام پرسيد .