حكمت 444
ارزش تداوم كار
( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد ، بهتر از فراوانى است كه رنج آور باشد .
حكمت 445
انسان شناسى
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : اگر در كسى خصلتى شگفت ديديد ، همانند آن را نيز انتظار كشيد .
حكمت 446
ضرورت پرداخت ديون مردم
( اقتصادى ، حقوقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( امام به پدر فرزدق ، غالب بن صعصعه فرمود ) « 1 » شتران فراوانت چه شدهاند ؟ . ( پاسخ داد ، اى امير مؤمنان ، پرداخت حقوق آنها را پراكنده ساخت امام فرمود ) اين بهترين راه مصرف آن بود .
حكمت 447
ضرورت فقه در تجارت
( اقتصادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه بدون آموزش فقه اسلامى تجارت كند ، به ربا خوارى آلوده شود ! .
حكمت 448
راه برخورد با مصيبتها
( اعتقادى ، اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه مصيبتهاى كوچك را بزرگ شمارد خدا او را به مصيبتهاى بزرگ مبتلا خواهد كرد .
حكمت 449
راه مبارزه با هوا پرستى
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه خود را گرامى دارد ، هوا و هوس را خوار شمارد .
حكمت 450
پرهيز از شوخى كردن
( اخلاق اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : هيچ كس شوخى بى جا نكند جز آن كه مقدارى از عقل خويش را از دست بدهد .
حكمت 451
روش برخورد با مردم
( اجتماعى ، تربيتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دورى تو از آن كس كه خواهان تو است نشانه كمبود بهرهء تو در دوستى است ، و گرايش تو به آن كس كه تو را نخواهد ، سبب خوارى تو است .
حكمت 452
معيار شناخت فقر و غنا
( اعتقادى ، اقتصادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : فقر و بى نيازى ما پس از عرضه شدن بر خدا آشكار خواهد شد .
حكمت 453
علل انحراف زبير
( تاريخى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : زبير همواره با ما بود تا آن كه فرزند نامباركش عبد اللَّه ، پا به جوانى گذاشت !
حكمت 454
راه غرور زدايى
( اعتقادى ، علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : فرزند آدم را با فخر فروشى چه كار ؟ او كه در آغاز نطفهاى گنديده ، و در پايان مردارى بد بو است ، نه مىتواند روزى خويشتن را فراهم كند ، و نه مرگ را از خود دور نمايد .
حكمت 455
راه شناخت بزرگترين شاعر
( هنرى ، علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( از امام پرسيد « 2 » بزرگترين شاعر عرب كيست ؟ فرمود : ) شاعران در يك وادى روشنى نتاختهاند تا پايان كار معلوم شود ، و اگر ناچار بايد داورى كرد ،
هامش
( 1 ) غالب بن صعصعه پير مرد با شخصيّتى بود روزى با فرزندش ، همام ( فرزدق ) خدمت امام رسيد كه اين سؤال و جواب مطرح شد ، امام پرسيد اين كودك تو است ؟ گفت آرى ، به او ادبيّات عرب و روش شعر سرودن آموختم چنان كه دارد شاعر لايقى مىشود . امام فرمود ، اگر به او قرآن مىآموختى بهتر بود ، فرزدق مىگويد اين رهنمود امام همواره در گوش من بود تا آنكه كل قرآن را حفظ كردم .
( 2 ) ابو الأسود دؤلى از امام پرسيد .