و درود خدا بر او ، فرمود : پايان لذّتها ، و بر جاى ماندن تلخىها را به ياد آوريد .
حكمت 434
آزمودن انسانها
( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : مردم را بيازماى ، تا دشمن گردى .
مىگويم : ( بعضى اين حكمت را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كردند ، و نقل ثعلب « 1 » از اين اعرابى را تأييد مىكند كه اين كلام از على عليه السّلام است ، اعرابى از مأمون نقل كرد . اگر على عليه السّلام نگفته بود « بيازماى تا دشمن گردى » من مىگفتم كه « دشمن دار تا بيازمايى »
حكمت 435
ارزشهاى والاى اخلاقى
( اخلاقى ، اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : خدا در شكرگزارى را بر بندهاى نمىگشايد كه در فزونى نعمتها را بر او ببندد ، و در دعا را بر روى او باز نمىكند كه در اجابت كردن را نگشايد ، و در توبه كردن را باز نگذاشته كه در آمرزش را بسته نگهدارد .
حكمت 436
راه شناخت بزرگواران
( اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : شايستهترين مردم به بزرگوارى آن كه بزرگواران را با او بسنجند .
حكمت 437
شناخت عدل و بخشش
( اجتماعى ، اقتصادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( از امام پرسيدند عدل يا بخشش ، كدام يك برتر است ، فرمود : ) عدالت : هر چيزى را در جاى خود مىنهد ، در حالى كه بخشش آن را از جاى خود خارج مىسازد . عدالت تدبير عمومى مردم است ، در حالى كه بخشش گروه خاصّى را شامل است ، پس عدالت شريفتر و برتر است .
حكمت 438
جهل و دشمنى
( علمى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : مردم دشمن آنند كه نمىدانند .
حكمت 439
تعريف زهد و پارسايى
( اعتقادى ، اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : زهد بين دو كلمه از قرآن است ، كه خداى سبحان فرمود : « تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد ، و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشيد » كسى كه بر گذشته افسوس نخورد ، و به آينده شادمان نباشد ، همهء جوانب زهد را رعايت كرده است .
حكمت 440
نقش خوابديدنها در زندگى
( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : خواب ديدنها چه بسا تصميمهاى روز را نقش بر آب كرده است . « 2 »
حكمت 441
تجربهء كارى و شناخت مديران
( سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : فرمانروايى ، ميدان مسابقه مردان است .
حكمت 442
راه انتخاب شهرها براى زندگى
( اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : هيچ شهرى براى تو از شهر ديگر بهتر نيست ، بهترين شهرها آن است كه پذيراى تو باشد .
حكمت 443
ويژگىهاى مالك اشتر
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( وقتى خبر شهادت مالك اشتر كه رحمت خدا بر او باد ، به امام رسيد فرمود ) مالك ! چه مالكى ؟ به خدا اگر كوه بود ، كوهى كه در سرفرازى يگانه بود ، و اگر سنگ بود ، سنگى سخت و محكم بود ، كه هيچ روندهاى به اوج قلّه او نمىرسيد ، و هيچ برندهاى بر فراز آن پرواز نمىكرد !
( فند . كوهى است از ديگر كوهها ممتاز و جدا افتاده باشد )
هامش
( 1 ) ثعلب : از بزرگان و دانشمندان لغت و ادبيّات عرب و نام أو احمد بن يحيى بوده و در سال 291 هجرى در گذشت و ابن اعرابى نام او محمّد بن زياد ، از بزرگان أدب و از ديار سند است كه در سال 231 هجرى در گذشت .
( 2 ) سعدى نيكو سرود :خواب نوشين بامداد رحيل * باز دارد پياده را ز سبيل .