و از آنان چيزى را دريغ داريد ، كه نگاه داشتن مال دنيا ، زيادى نياورد و از بين رفتنش كمبودى ايجاد نكند . آن كس كه دست دهندهء خود را از بستگانش باز دارد ، تنها يك دست را از آنها گرفته امّا دستهاى فراوانى را از خويش دور كرده است ، و كسى كه پر و بال محبّت را بگستراند ، دوستى خويشاوندانش تداوم خواهد داشت .
مىگويم : ( غفيره ، در اينجا به معناى فراوانى اموال است ، چنان كه جمعيّت فراوان را نيز « الجم الغفير » مىگويند ، و نقل شد كه بجاى « الغفيره » ، « عفوة من اهل او مال » ، به كار مىبردند ، و « عفوة » به معناى نمونهء خوب از ميان يك جنس است ، چنان كه گفته مىشود ، « اكلت عفوة الطعام » يعنى قسمتهاى خوب غذا را خوردم . و چه زيباست معنايى كه امام عليه السّلام از جملهء
« و من يقبض يده عن عشيرته »
تا آخر كلام اراده فرمود ، زيرا كسى كه خير و نيكىهاى خود را از خويشاوندان خود قطع كند ، تنها سود يك تن را از آنها باز داشته ، امّا به هنگام احتياج شديد ، يارى تمام آنها را از خود دور كرده كه آنها به نداى او پاسخ نمىگويند در اين صورت خود را از سود فراوان خويشاوندان محروم ساخته و گروهى را از يارى خود باز داشته است ) .
ترجمه خطبه 24
( از خطبههاى امام كه در شهر كوفه ايراد فرمود ) .
ضرورت آمادگى براى جهاد
سوگند به جان خودم ، در مبارزه با مخالفان حق ، و آنان كه در گمراهى و فساد غوطهورند ، يك لحظه مدارا و سستى نمىكنم . پس اى بندگان خدا ! از خدا بترسيد و از خدا ، به سوى خدا فرار كنيد ، و از راهى كه براى شما گشوده برويد ، و وظايف و مقرّراتى كه براى شما تعيين كرده به پا داريد اگر چنين باشيد ، على عليه السّلام ضامن پيروزى شما در آينده مىباشد ، گرچه هم اكنون به دست نياوريد .
ترجمه خطبه 25
( اين خطبه را در سال 40 هجرى زمانى ايراد فرمود كه گزارشهاى پياپى از شكست ياران امام عليه السّلام به كوفه مىرسيد و عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران ، فرمانداران امام در يمن از بسر بن ابى ارطاة ، شكست خورده به كوفه برگشتند . امام براى سرزنش ياران جهت كندى و ركود در جهاد ، و مخالفت از دستورهاى رهبرى ، خطبه را ايراد فرمود كه آخرين سخنرانى امام است )
1 علل شكست ملّتها ( علل شكست كوفيان ، و پيروزى شاميان )
اكنون جز شهر كوفه در دست من باقى نمانده است ، كه آن را بگشايم يا ببندم اى كوفه اگر فقط تو براى من باشى ، آن هم برابر اين همه مصيبتها و طوفانها چهرهات زشت باد ! .
آنگاه به گفته شاعر مثال آورد : ( به جان پدرت سوگند اى عمرو « 1 » كه سهم اندكى از ظرف و پيمانه داشتم ) .
سپس ادامه داد :
به من خبر رسيده كه بسر بن ارطاة « 2 » بر يمن تسلّط يافته ، سوگند به خدا مىدانستم كه مردم
هامش
( 1 ) شخص مورد نظر شاعر ابو جندب هذلى است .
( 2 ) بسر بن ارطاة از فرماندهان خون ريز و سفّاك معاويه بود كه به كسى رحم نمىكرد ، به كاروان حاجيان خانهء خدا حمله كرد ، هر جا شيعيان امام على عليه السّلام را مىيافت مىكشت ، به شهر يمن حمله برد و كودكان ابن عبّاس را سر بريد و سر انجام ديوانه شد و مرد .