حكمت 279
شناخت جايگاه واجبات و مستحبّات
( عبادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : هر گاه مستحبات به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد .
حكمت 280
ياد قيامت و آمادگى
( اعتقادى ، اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه به ياد سفر طولانى آخرت باشد خود را آماده مىسازد .
حكمت 281
برترى عقل از مشاهدهء چشم
( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : انديشيدن همانند ديدن نيست ، زيرا گاهى چشمها دروغ مىنماياند ، امّا آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نمىكند .
حكمت 282
غرور ، آفت پندپذيرى
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ميان شما و پندپذيرى ، پردهاى از غرور و خودخواهى وجود دارد .
حكمت 283
علل سقوط جامعه
( اجتماعى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : جاهلان شما پر تلاش ، و آگاهان شما تن پرور و كوتاهى ورزند !
حكمت 284
دانش نابود كنندهء عذرها
( علمى ، اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دانش ، راه عذر تراشى را بهانه جويان بسته است .
حكمت 285
ضرورت استفاده از فرصتها
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : آنان كه وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند ، و آنان كه مهلت دارند كوتاهى مىورزند ! .
حكمت 286
سرانجام خوشىها
( سياسى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : مردم چيزى را نگفتند خوش باد ، جز آن كه روزگار ، روز بدى را براى او تدارك ديد .
حكمت 287
مشكل درك قضا و قدر
( اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( از قدر پرسيدند ، پاسخ داد : ) راهى است تاريك ، آن را مىپماييد ، و دريايى است ژرف ، وارد آن نوشيد ، و رازى است خدايى ، خود را به زحمت نيندازيد .
حكمت 288
جهل و خوارى
( علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : هر گاه خدا بخواهد بندهاى را خوار كند ، دانش را از او دور سازد .
حكمت 289
الگوى كامل انسانيّت
( اخلاقى ، اجتماعى ، تربيتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : در گذشته برادرى دينى داشتم « 1 » كه در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنياى حرام در چشم او بىارزش مىنمود ، و از شكم بارگى دور بود ، پس آنچه را نمىيافت آرزو نمىكرد ، و آنچه را مىيافت زياده روى نداشت . در بيشتر عمرش ساكت بود ، امّا گاهى كه لب به سخن مىگشود بر ديگر سخنوران برترى داشت ، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مىنشاند . به ظاهر ناتوان و مستضعف مىنمود ، امّا در برخورد جدّى چونان شير پيشه مىخروشيد ، يا چون مار بيابانى به حركت در مىآمد . تا پيش قاضى نمىرفت دليلى مطرح نمىكرد ، و كسى را كه عذرى داشت سرزنش نمىكرد ، تا آن كه عذر او را مىشنيد ، از درد شكوه نمىكرد ، مگر پس از تندرستى و بهبودى ، آنچه عمل مىكرد مىگفت ، و بدانچه عمل نمىكرد چيزى نمىگفت ، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مىگرفتند در سكوت مغلوب نمىگرديد .
هامش
( 1 ) برخى گفتهاند آن شخص ابوذر غفارى يا عثمان بن مظعون بود .