تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
و از حرام الهى نهى شديد ، و پس از فرشتگان آسمانى ، هيچ كس جز انسان ، فرمان خداوند را ابلاغ نمىكند .

ترجمه خطبه 21

( اين خطبه بخشى از خطبهء 167 است كه در سال 35 هجرى در آغاز خلافت ايراد فرمود )

راه رستگارى

قيامت پيش روى شما و مرگ در پشت سر ، شما را مىراند . « 1 » سبكبار شويد تا برسيد . همانا آنان كه رفتند در انتظار رسيدن شمايند . مىگويم : ( اين سخن امام عليه السّلام پس از سخن خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با هر سخنى سنجيده شود بر آن برترى دارد و از آن پيشى مىگيرد و از جملهء « سبكبار شويد تا برسيد » كلامى كوتاهتر و پر معنىتر از آن شنيده نشده ! چه كلمهء ژرف و بلندى ! چه جمله پر معنى و حكمت آميزى است ؟ كه تشنگى را با آب حكمت مىزدايد ما عظمت و شرافت اين جمله را در كتاب خود به نام « الخصائص » بيان كرده‌ايم )

ترجمه خطبه 22

( در سال 36 هجرى پس از بازگشت فرستادگان امام عليه السّلام از جانب طلحه و زبير ، در سرزمين « ذى قار » اين سخنرانى را ايراد كرد )

امام عليه السّلام و شناساندن ناكثين « اصحاب جمل »

آگاه باشيد ، كه همانا شيطان حزب و يارانش را بسيج كرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است ، تا بار ديگر ستم را به جاى خود نشاند و باطل به جايگاه خويش پايدار شود . سوگند به خدا ! ناكثين هيچ گناهى از من سراغ ندارند ، و انصاف را بين من و خودشان رعايت نكردند ! آنها حقّى را مىطلبند كه خود ترك كردند ، و انتقام خونى را مىخواهند كه خود ريختند ! اگر شريك آنها بودم ، پس آنها نيز در اين خونريزى سهم دارند ، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ريختند پس كيفر مخصوص آنهاست مهم‌ترين دليل آنها به زيان خودشان است . مىخواهند از پستان مادرى شير بدوشند كه خشكيده ، بدعتى را زنده مىكنند كه مدّت‌ها است مرده ، و چه دعوت كننده‌اى ! ؟ « 2 » و چه اجابت كنندگانى ؟ ! همانا من به كتاب خدا و فرمانش در بارهء ناكثين خشنودم . امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشير تيز پاسخ آنها را خواهم داد ، كه براى درمان باطل و يارى دادن حق كافى است . شگفتا ! از من خواستند به ميدان نبرد آيم و برابر نيزه‌هاى آنان قرار گيرم و ضربت‌هاى شمشير آنها را تحمّل كنم ! گريه كنندگان بر آنها بگريند ! تا كنون كسى مرا از جنگ نترسانده و از ضربت شمشير نهراسانده است ، من به پروردگار خويش يقين داشته و در دين خود شك و ترديدى ندارم .
هامش
( 1 ) تحدوكم ، از حدى الإبل : يعنى با آواز و سرود خواندن ، شتر را راندن . ( 2 ) دعوت كنندگان ، طلحه و زبير و عائشه مىباشند .