تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣

حكمت 149

ضرورت خودشناسى

( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : نابود شد كسى كه ارزش خود را ندانست .

حكمت 150

ضدّ ارزش‌ها و هشدارها

( اخلاقى ، اجتماعى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( مردى از امام در خواست اندرز كرد . ) از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است ، و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخير مىاندازد ، در دنيا چونان زاهدان ، سخن مىگويد ، اما در رفتار همانند دنيا پرستان است ، اگر « 1 » نعمت‌ها به او برسد سير نمىشود ، و در محروميّت قناعت ندارد ، از آنچه به او رسيد شكر گزار نيست ، و از آنچه مانده زياده طلب است . ديگران را پرهيز مىدهد اما خود پروا ندارد ؛ به فرمانبردارى امر مىكند اما خود فرمان نمىبرد ، نيكوكاران را دوست دارد ، اما رفتارشان را ندارد ؛ گناهكاران را دشمن دارد اما خود يكى از گناهكاران است ، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمىدارد ، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشايند ساخت پافشارى دارد ، اگر بيمار شود پشيمان مىشود ، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانىهاست ؛ در سلامت مغرور و در گرفتارى نا اميد است ؛ اگر مصيبتى به او رسد به زارى خدا را مىخواند . اگر به گشايش دست يافت مغرورانه از خدا روى بر مىگرداند ، نفس به نيروى گمان ناروا ، بر او چيرگى دارد ، و او با قدرت يقين بر نفس چيره نمىگردد . براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران ، و بيش از آنچه كه عمل كرده اميدوار است . اگر بى نياز گردد مست و مغرور شود ، و اگر تهيدست گردد ، مأيوس و سست شود . چون كار كند در آن كوتاهى ورزد ، و چون چيزى خواهد زياده روى نمايد ، چون در برابر شهوت قرار گيرد گناه را بر گزيده ، توبه را به تأخير انداز ، و چون رنجى به او رسد از راه ملت اسلام دورى گزيند ، عبرت آموزى را طرح مىكند امّا خود عبرت نمىگيرد ؛ در پند دادن مبالغه مىكند امّا خود پند پذير نمىباشد . سخن بسيار مىگويد ، امّا كردار خوب او اندك است ! براى دنياى زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا براى آخرت جاويدان آسان مىگذرد ؛ سود را زيان ، و زيان را سود مىپندار ؛ از مرگ هراسناك است امّا فرصت را از دست مىدهد ؛ گناه ديگرى را بزرگ مىشمارد ، امّا گناهان بزرگ خود را كوچك مىپندارد ، طاعت ديگران را كوچك و طاعت خود را بزرگ مىداند ؛ مردم را سرزنش مىكند ، امّا خود را نكوهش نكرده با خود رياكارانه بر خورد مىكند ؛ خوشگذرانى با سرمايه‌داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد ، به نفع خود بر زيان ديگران حكم مىكند امّا هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حكم نخواهد كرد ، ديگران را هدايت امّا خود را گمراه مىكند ، ديگران از او اطاعت مىكنند ، و او مخالفت مىورزد ، حق خود را به تمام مىگيرد امّا حق ديگران را به كمال نمىدهد ، از غير خدا مىترسد ، امّا از پروردگار خود نمىترسد ! مىگويم : ( اگر در نهج البلاغه جز اين حكمت وجود نداشت ، همين يك حكمت براى اندرز دادن كافى بود اين سخن ، حكمتى رسا ، و عامل بينايى انسان آگاه ، و عبرت آموز صاحب انديشه است )
هامش
( 1 ) ناصر خسرو علوى :در فعل ، منافقى و بىباك * در قول ، حكيمى و خردمند .