حكمت 126
شگفتى ضدّ ارزشها
( اخلاقى ، اجتماعى ، اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : در شگفتم از بخيل : به سوى فقرى مىشتابد كه از آن مىگريزد ، و سرمايهاى را از دست مىدهد كه براى آن تلاش مىكند . در دنيا چون تهيدستان زندگى مىكند ، امّا در آخرت چون سرمايهداران محاكمه مىشود . و در شگفتم از متكبّرى كه ديروز نطفهاى بىارزش ، و فردا مردارى گنديده خواهد بود ؛ و در شگفتم از آن كس كه آفرينش پديدهها را مىنگرد و در وجود خدا ترديد دارد ! و در شگفتم از آن كس كه مردگان را مىبيند و مرگ را از ياد برده است ، و در شگفتم از آن كس كه پيدايش دوباره را انكار مىكند در حالى كه پيدايش آغازين را مىنگرد ، و در شگفتم از آن كس كه خانه نابود شدنى ، را آباد مىكند امّا جايگاه هميشگى را از ياد برده است .
حكمت 127
نكوهش از سستى در عمل
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه در عمل كوتاهى كند ، دچار اندوه گردد ، و آن را كه از مال و جانش بهرهاى در راه خدا نباشد خدا را به او نيازى نيست .
حكمت 128
تأثير عوامل زيست محيطى در سلامت
( عملى ، بهداشتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : در آغاز سرما خود را بپوشانيد ، و در پايانش آن را دريابيد ، زيرا با بدنها همان مىكند كه با برگ درختان خواهد كرد : آغازش مىسوزاند ، و پايانش مىروياند . « 1 »
حكمت 129
شناخت عظمت پروردگار
( اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : بزرگى پروردگار در جانت ، پديدهها را در چشمت كوچك مىنماياند .
حكمت 130
توجّه به فنا پذيرى دنيا
( اخلاقى ، معنوى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( امام عليه السّلام ، وقتى از جنگ صفّين برگشت و به قبرستان پشت دروازه كوفه رسيد رو به مردگان كرد . ) اى ساكنان خانههاى وحشت زا ، و محلّههاى خالى و گروهاى تاريك ، اى خفتگان در خاك ، اى غريبان ، اى تنها شدگان ، اى وحشت زدگان ، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم ، و به شما خواهيم رسيد . امّا خانههايتان ! ديگران در آن سكونت گزيدند ؛ و امّا زنانتان ! با ديگران ازدواج كردند ، و امّا اموال شما ! در ميان ديگران تقسيم شد ! اين خبرى است كه ما داريم ، حال شما چه خبر داريد ؟ ( سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود ) بدانيد كه اگر اجازهء سخن گفتن داشتند ، شما را خبر مىدادند كه : بهترين توشه ، تقوا است .
حكمت 131
و درود خدا بر او ، فرمود : ( شنيد مردى دنيا را نكوهش مىكند . ) ( اخلاقى ، اجتماعى )
1 - توبيخ نكوهش كنندهء دنيا :
اى نكوهش كنندهء دنيا ، كه خود به غرور دنيا مغرورى و با باطلهاى آن فريب خوردى ! خود فريفته دنيايى و آن را نكوهش مىكنى ؟ آيا تو در دنيا جرمى مرتكب شدهاى ؟ يا دنيا به تو جرم كرده است ؟ كى دنيا تو را سرگردان كرد ؟ و در چه زمانى تو را فريب داد ؟ آيا با گورهاى پدرانت كه پوسيدهاند ؟ ( تو را فريب داد ) يا آرامگاه مادرانت كه در زير خاك آرميدهاند ؟ آيا با دو دست خويش بيماران را درمان كردهاى ؟ و آنان را پرستارى كرده و در بسترشان خواباندهاى ؟
هامش
( 1 ) . اشاره به علم : كريولوژىygoloyrC( سرما شناسى ) كه مولوى در مثنوى معنوى دفتر اوّل ص 42 نسخهء رمضانى اين حديث را به شعر در آورده است .گفت پيغمبر ز سرماى بهار * تن مپوشانيد ياران ! زينهار
ز آنكه با جان شما آن مىكند * كان بهاران با درختان مىكند
ليك بگريزيد از برد خزان * كان كند كو كرد با باغ و رزان