حكمت 118
استفاده از فرصتها
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : از دست دادن فرصت ، اندوهبار است .
حكمت 119
ضرورت شناخت دنيا
( اخلاقى ، تربيتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دنياى حرام چون مار سمّى است ، پوست آن نرم ولى سمّ كشنده در درون دارد ، نادان فريب خورده به آن مىگرايد ، و هوشمند عاقل از آن دورى گزيند .
حكمت 120
روانشناسى قبائل قريش
( علمى ، اجتماعى ، تاريخى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( از قريش پرسيدند ) امّا بنى مخزوم ، گل خوشبوى قريشند ، و كه شنيدن سخن مردانشان ، و ازدواج با زنانشان را دوست داريم ، امّا بنى عبد شمس « 1 » دورانديشتر ، و در حمايت مال و فرزندان توانمندترند كه به همين جهت بد انديشتر و بخيلتر مىباشند ، و امّا ما ( بنى هاشم ) آنچه را در دست داريم بخشندهتر ، و براى جانبازى در راه دين سخاوتمندريم . آنها شمارشان بيشتر امّا فريب كارتر و زشت روىترند ، و ما گوياتر و خيرخواهتر و خوشروى تريم . « 2 »
حكمت 121
ارزيابى عملها
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : چقدر فاصلهء بين دو عمل دور است : عملى كه لذّتش مىرود و كيفر آن مىماند ، و عملى كه رنج آن مىگذرد و پاداش آن ماندگار است !
حكمت 122
عبرت از مرگ ياران
( اخلاقى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( در پى جنازهاى مىرفت و شنيد كه مردى مىخندد . ) گويى مرگ بر غير ما نوشته شده ، و حق جز بر ما واجب گرديد ، و گويا اين مردگان مسافرانى هستند كه به زودى باز مىگردند ، در حالى كه بدنهايشان را به گورها مىسپاريم ، و ميراثشان را مىخوريم . گويا ما پس از مرگ آنان جاودانهايم ! آيا چنين است ، كه اندرز هر پند دهندهاى از زن و مرد را فراموش مىكنيم و خود را نشانهء تيرهاى بلا و آفات قرار داديم ؟
حكمت 123
الگوهاى كامل انسانيّت
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : خوشا به حال آن كس كه خود را كوچك مىشمارد ، و كسب و كار او پاكيزه است ، و جانش پاك ، و اخلاقش نيكوست ، كه ما زاد بر مصرف زندگى را در راه خدا بخشش مىكند ، و زبان را از زياده گويى باز مىدارد و آزار او به مردم نمىرسد ، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را كفايت كرده ، بدعتى در دين خدا نمىگذارد .
( برخى حكمت 123 و 122 را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كردهاند )
حكمت 124
روانشناسى زن و مرد
( علمى ، اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : غيرت زن ، كفر آور ، و غيرت مرد نشانهء ايمان اوست .
حكمت 125
امام و شناساندن اسلام
( معنوى ، اعتقادى ) و درود خدا بر او ، فرمود : اسلام را چنان مىشناسانم كه پيش از من كسى آنگونه معرّفى نكرده باشد . اسلام همان تسليم در برابر خدا و تسليم همان يقين داشتن ، و يقين اعتقاد راستين ، و باور راستين همان اقرار درست ، و اقرار درست انجام مسئوليّتها ، و انجام مسئوليّتها همان عمل كردن به احكام دين است .
هامش
( 1 ) بنى عبد شمس ، همان امويان هستند ، كه عبد شمس پسر عموى هاشم بن عبد المطلّب بود .
( 2 ) اشاره به علم : اتنولوژىygolonhtE( قوم شناسى ، مردم شناسى ) كه به شناخت قبائل گوناگون با روانشناسى حاكم بر آنان مىپردازد .