تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
نادانى است ، كه راه جهالت مىپويد ، كورى است كه در تاريكى گمشدهء خود را مىجويد ، از روى علم و يقين سخن نمىگويد ، روايات را بدون آگاهى نقل مىكند ، چون تند بادى كه گياهان خشك را بر باد دهد ، روايات را زير و رو مىكند ، كه بى حاصل است . به خدا سوگند ، نه راه صدور حكم مشكلات را مىداند ، و نه براى منصب قضاوت أهليّت دارد ! آنچه را كه نپذيرد علم به حساب نمىآورد ، و جز راه و رسم خويش ، مذهبى را حق نمىداند ، اگر حكمى را نداند آن را مىپوشاند تا نادانى او آشكار نشود ، خون بى گناهان از حكم ظالمانه او در جوشش و فرياد ميراث بر باد رفتگان بلند است . به خدا شكايت مىكنم از مردمى كه در جهالت زندگى مىكنند و با گمراهى مىميرند ، در ميان آنها ، كالايى خوارتر از قرآن نيست اگر آن را آنگونه كه بايد بخوانند ، و متاعى سود آورتر و گرانبهاتر از قرآن نيست اگر آن را تحريف كنند ، و در نزد آنان ، چيزى زشت‌تر از معروف ، و نيكوتر از منكر نمىباشد .

ترجمه خطبه 18

( نكوهش از اختلاف رأى عالمان در احكام قطعى اسلام )

1 نكوهش اهل رأى ( خودمحورى در قضاوت )

دعوايى نسبت به يكى از احكام اجتماعى نزد عالمى مىبرند كه با رأى خود حكمى صادر مىكند . « 1 » پس همان دعوا را نزد ديگرى مىبرند كه او درست بر خلاف رأى اوّلى حكم مىدهد . سپس همهء قضات نزد رييس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرده ، جمع مىگردند . او رأى همه را بر حق مىشمارد ! « 2 » . در صورتى كه خدايشان يكى ، پيغمبرشان يكى ، و كتابشان يكى است ، آيا خداى سبحان ، آنها را به اختلاف ، امر فرمود ، كه اطاعت كردند ؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند ؟ .

2 مبانى وحدت امّت اسلامى

آيا خداى سبحان ، دين ناقصى فرستاد و در تكميل آن از آنها استمداد كرده است ؟ آيا آنها شركاء خدايند كه هر چه مىخواهند در احكام دين بگويند و خدا رضايت دهد ؟ « 3 » . آيا خداى سبحان ، دين كاملى فرستاد پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ابلاغ آن كوتاهى ورزيد ؟ در حالى كه خداى سبحان مىفرمايد : « ما در قرآن چيزى را فروگذار نكرديم » .
هامش
( 1 ) اشاره به علم : نسsseN( علم فتوى ) ( 2 ) آنها كه پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از عترت فاصله گرفتند ، حلال را حرام و حرام را حلال مىكردند ، و به خود اجازه مىدادند كه با قياس و رأى خود احكام دين را به دلخواه تغيير دهند . تنها عمر در حكومت ده سالهء خود 94 حلال را حرام اعلام كرد ، و نسبت به حجّ تمتّع و متعه گفت : تا ديروز حلال بود ، من امروز آن را حرام اعلام مىكنم . ( انا احرّمهما ) ! « تفسير مفاتيح الغيب ، فخر رازى ، ج 10 ، ص 54 » ( 3 ) در نفى تفكّر « اصلاح و باز سازى دين » يا « قبض و بسط تئوريك شريعت » يا اينكه مىگويند ، ( دين تفكّر بشرى است ) مىباشد .