تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
و شما آزمايش گرديديد ، اسلام آوردگان شما با ناخوشنودى ، آن هم زمانى به اسلام روى آوردند كه بزرگان عرب تسليم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شدند ، و در گروه او قرار گرفتند . « 1 » در نامه‌ات نوشتى كه طلحه و زبير را كشته ، « 2 » و عايشه را تبعيد كرده‌ام ، و در كوفه و بصره منزل گزيدم ، اين امور ربطى به تو ندارد ، و لازم نيست از تو عذر بخواهد . و نوشتى كه با گروهى از مهاجران و انصار به نبرد من مىآيى ، هجرت از روزى كه برادرت « يزيد » در فتح مكّه اسير شد « 3 » پايان يافت ، پس اگر در ملاقات با من شتاب دارى ، دست نگهدار ، زيرا اگر من به ديدار تو بيايم سزاوارتر است ، كه خدا مرا به سوى تو فرستاده تا از تو انتقام گيرم ، و اگر تو با من ديدار كنى چنان است كه شاعر اسدى گفت : « تندباد تابستانى سخت مىوزد و آنها را با سنگ ريزه‌ها ، و در ميان غبار و تخته سنگ‌ها ، در هم مىكوبند »

2 ياد آورى سوابق نظامى در پيروزيها

و در نزد من همان شمشيرى است كه در جنگ بدر بر پيكر جدّ و دايى و برادرت « 4 » زدم . به خدا سوگند ، مىدانم تو مردى بىخرد و دل تاريك هستى ! بهتر است در باره تو گفته شود از نردبانى بالا رفته‌اى كه تو را به پرتگاه خطرناكى كشانده ، و نه تنها سودى براى تو نداشته ، كه زيانبار است ، زيرا تو غير گمشدهء خود را مىجويى ، و غير گلّهء خود را مىچرانى . منصبى را مىخواهى كه سزاوار آن نبوده ، و در شأن تو نيست ، چقدر گفتار تو با كردارت فاصله دارد ! چقدر به عموها و دايىهاى كافرت شباهت دارى ! شقاوت و آرزوى باطل آنها را به انكار نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وا داشت ، و چنان كه مىدانى در گورهاى خود غلتيدند ، نه در برابر مرگ توانستند دفاع كنند ، و نه آنگونه كه سزاوار بود از حريمى حمايت ، و نه در برابر زخم شمشيرها خود را حفظ كردند ، كه شمشيرها در ميدان جنگ فراوان ، و سستى در برابر آن شايسته نيست . تو در بارهء كشندگان عثمان فراوان حرف زدى ، ابتدا چون ديگر مسلمانان با من بيعت كن ، سپس در بارهء آنان از من داورى بطلب ، كه شما و مسلمانان را به پذيرفتن دستورات قرآن وادارم ، امّا آنچه را كه تو مىخواهى ، چنان است كه به هنگام گرفتن كودك از شير ، او را بفريبند ، سلام بر آنان كه سزاوار سلامند .

ترجمهء نامه 65

( نامهء ديگرى به معاويه پس از جنگ نهروان در سال 38 هجرى )

1 افشاى علل گمراهى معاويه

پس از ياد خدا و درود ! معاويه ! وقت آن رسيده است كه از حقائق آشكار پند گيرى ، تو با ادّعاهاى باطل همان راه پدرانت را مىپيمايى ، خود را در دروغ و فريب افكندى ،
هامش
( 1 ) منظور ، ابو سفيان است كه روز فتح مكّه به ظاهر تسليم شد . ( 2 ) طلحه را در ميدان جمل ، مروان بن حكم با تيرى از پاى در آورد ، و زبير را در بين راه ، پس از كناره گيرى از ميدان جنگ ، عمرو بن جرموز ، كشت . ( 3 ) برادر معاويه ، يزيد بن ابو سفيان در روز فتح مكّه با جمعى از قريش در « باب الخندمة » سنگر گرفت كه مانع ورود مسلمانان به مكّه شود ، امّا خالد بن وليد او را اسير گرفت ، سپس ابو سفيان خدمت رسول خدا رسيد و آزادى او را خواست ، آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : « لا هجرة بعد الفتح » « پس از فتح مكّه هجرتى نيست » . ( 4 ) جدّ معاويه ، عتبة بن ربيعه ، و دائى او وليد بن عتبه ، و برادرش ، حنظلة بن ابى سفيان ، است كه هر سه در جنگ بدر به دست امام على عليه السّلام كشته شدند .