تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
در خانه‌هاى خود نمانيد ، كه به ستم گرفتار ، و به خوارى دچار خواهيد شد ، و بهرهء زندگى شما از همه پست‌تر خواهد بود ، و همانا برادر جنگ ، بيدارى و هوشيارى است ، هر آن كس كه به خواب رود ، دشمن او نخواهد خوابيد ! با درود .

ترجمهء نامه 63

( در آستانه جنگ جمل ، در سال 36 هجرى به امام گزارش رسيد كه ابو موسى اشعرى ، فرماندار كوفه مردم را براى پيوستن به امام باز مىدارد ، امام اين نامه را به او نوشت )

باز داشتن ابو موسى از فتنه انگيزى

از بندهء خدا على امير مؤمنان به عبد اللّه بن قيس ( ابو موسى اشعرى ) پس از ستايش پروردگار و درود ! سخنى از تو به من رسيده كه هم به سود ، و هم به زيان تو است ، چون فرستاده من پيش تو آيد . دامن همّت به كمر زن ، كمرت را براى جنگ محكم ببند ، و از سوراخ خود بيرون آى ، و مردم را براى جنگ بسيج كن . اگر حق را در من ديدى بپذير ، و اگر دو دل ماندى كناره گير . به خدا سوگند ! هر جا كه باشى تو را بياورند و به حال خويش رها نكنند ، تا گوشت و استخوان و تر و خشكت در هم ريزد ، و در كنار زدنت از حكومت شتاب كنند ، چنان كه از پيش روى خود همانگونه بترسى كه از پشت سرت هراسناكى « 1 » . حوادث جارى كشور آنچنان آسان نيست كه تو فكر مىكنى ، بلكه حادثهء بسيار بزرگى است كه بايد بر مركبش سوار شد ، و سختىهاى آن را هموار كرد ، و پيمودن راه‌هاى سخت و كوهستانى آن را آسان كرد ، پس فكرت را به كار گير ، و مالك كار خويش باش ، و سهم و بهره‌ات را بردار ، اگر همراهى با ما را خوش ندارى كناره گير ، بى آن كه مورد ستايش قرار گيرى يا رستگار شوى ، كه سزاوار است تو در خواب باشى و ديگران مسئوليّت‌هاى تو را بر آورند ، و از تو نپرسند كه كجا هستى و به كجا رفته‌اى ! به خدا سوگند ! اين راه حق است و به دست مرد حق انجام مىگيرد ، و باكى ندارم كه خدا نشناسان چه مىكنند ؟ با درود .

ترجمهء نامه 64

( نامه‌اى در جواب معاويه )

1 پاسخ تهديدات نظامى معاويه

پس از ياد خدا و درود ! چنان كه ياد آور شدى ، ما و شما دوست بوديم و هم خويشاوند ، امّا ديروز ميان ما و شما بدان جهت جدايى افتاد كه ما ايمان آورديم و شما كافر شديد ، و امروز ما در اسلام استوار مانديم ،
هامش
( 1 ) ابو موسى اشعرى نام او عبد اللّه بن قيس كه در فتح خيبر ، مسلمان شد و از طرف عمر فرماندار بصره و در زمان عثمان فرماندار كوفه شد ، در آستانهء جنگ جمل ، عائشه نامه‌اى براى او فرستاد و او را به سوى گروه خود جذب كرد . وقتى نامهء امام به كوفه رسيد مردم را بر ضد امام تحريك مىكرد و در ميان كوفيان اختلاف ايجاد كرد كه امام اين نامه را به او نوشت . آنگاه مالك اشتر و امام حسن عليه السّلام به كوفه رفتند ، براى مردم سخنرانى كردند ، ابو موسى با حضرت امام حسن عليه السّلام نزاع و مجادله مىكرد كه مالك بر سر او فرياد زد و گفت از دار الاماره خارج شو ! او يك شب مهلت خواست و بيرون رفت . از آن پس كوفيان متّحد شده و 12 هزار نفر به يارى امام شتافتند .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 603 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى