و دين را پژمرده ، و موجب زوال نعمتهاست . و اگر با مقام و قدرتى كه دارى ، دچار تكبّر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر ، كه تو را از آن سركشى نجات مىدهد ، و تند روى تو را فرو مىنشاند ، و عقل و انديشهات را به جايگاه اصلى باز مىگرداند .
3 پرهيز از غرور و خود پسندى
بپرهيز كه خود را در بزرگى همانند خداوند پندارى ، و در شكوه خداوندى همانند او دانى ، زيرا خداوند هر سركشى را خوار مىسازد ، و هر خود پسندى را بىارزش مىكند . با خدا و با مردم ، و با خويشاوندان نزديك ، و با افرادى از رعيّت خود كه آنان را دوست دارى ، انصاف را رعايت كن ، كه اگر چنين نكنى ستم روا داشتى ، و كسى كه به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود ، و آن را كه خدا دشمن شود ، دليل او را نپذيرد ، كه با خدا سر جنگ دارد ، تا آنگاه كه باز گردد ، يا توبه كند ، و چيزى چون ستمكارى نعمت خدا را دگرگون نمىكند ، و كيفر او را نزديك نمىسازد ، كه خدا دعاى ستمديدگان را مىشنود و در كمين ستمكاران است .
4 مردم گرايى ، حق گرايى
دوست داشتنىترين چيزها در نزد تو ، در حق ميانهترين ، و در عدل فراگيرترين ، و در جلب خشنودى مردم گستردهترين باشد ، كه همانا خشم عمومى مردم ، خشنودى خواص ( نزديكان ) را از بين مىبرد ، امّا خشم خواص را خشنودى همگان بىأثر مىكند . خواصّ جامعه ، همواره بار سنگينى را بر حكومت تحميل مىكنند زيرا در روزگار سختى ياريشان كمتر ، و در اجراى عدالت از همه ناراضىتر ، و در خواستههايشان پافشارتر ، و در عطا و بخششها كم سپاستر ، و به هنگام منع خواستهها دير عذر پذيرتر ، و در برابر مشكلات كم استقامتتر مىباشند . در صورتى كه ستونهاى استوار دين ، و اجتماعات پرشور مسلمين ، و نيروهاى ذخيرهء دفاعى ، عموم مردم مىباشند ، پس به آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد .
5 ضرورت راز دارى
از رعيّت ، آنان را كه عيب جوترند از خود دور كن « 1 » ، زيرا مردم عيوبى دارند كه رهبر امّت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است ، پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشكار گردانى ، و آنچه كه هويداست بپوشانى ، كه داورى در آنچه از تو پنهان است با خداى جهان مىباشد ،
هامش
( 1 ) نفى : آپورتونيسمmsinutroppO( فرصت طلبى )