اى فرزندان عبد المطلّب : مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد [ و دست به كشتار بزنيد ] و بگوييد ، امير مؤمنان كشته شد ، بدانيد جز كشندهء من كسى ديگر نبايد كشته شود . درست بنگريد ! اگر من از ضربت او مردم ، او را تنها يك ضربت بزنيد ، و دست و پا و ديگر اعضاى او را مبريد ، من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود : « بپرهيزيد از بريدن اعضاى مرده ، هر چند سگ ديوانه باشد » .
ترجمهء نامه 48
( نامه به معاويه در ماه صفر سال 38 هجرى در صفّين )
اندرز دادن دشمن
همانا ستمگرى و دروغ پردازى ، انسان را در دين و دنيا رسوا مىكند ، و عيب او را نزد عيب جويان آشكار مىسازد ، و تو مىدانى آنچه كه از دست رفت باز نمىگردد . گروهى باطل طلبيدند ، و خواستند با تفسير دروغين ، حكم خدا را دگرگون سازند ، و خدا آنان را دروغگو خواند . معاويه ، از روزى بترس كه صاحبان كارهاى پسنديده خوشحالند ، و تأسف مىخوردند كه چرا عملشان اندك است ، آن روز كسانى كه مهار خويش در دست شيطان دادند سخت پشيمانند .
تو ما را به داورى قرآن خواندى ، « 1 » در حالى كه خود اهل قرآن نيستى ، و ما هم پاسخ مثبت به تو نداديم ، بلكه داورى قرآن را گردن نهاديم . با درود .
ترجمهء نامه 49
( نامهء ديگرى به معاويه )
هشدار به معاويه از دنيا پرستى
پس از ياد خدا و درود ! همانا دنيا انسان را به خود سرگرم و از ديگر چيزها باز مىدارد . دنيا پرستان چيزى از دنيا به دست نمىآوردند جز آن كه درى از حرص به رويشان گشوده ، و آتش عشق آنان تندتر مىگردد ، كسى كه به دنياى حرام برسد از آنچه به دست آورده راضى و بى نياز نمىشود ، و در فكر آن است كه به دست نياورده ، امّا سر انجام آن ، جدا شدن از فراهم آوردهها ، و به هم ريختن بافته شدههاست . اگر از آنچه گذشته عبرت گيرى ، آنچه را كه باقى مانده مىتوانى حفظ كنى . با درود .
هامش
( 1 ) وقتى جنگ بين دو سپاه امام و شاميان گسترده شد و در شب ليلة الهرير ، لشكر امام ضربههاى كارى و نهايى را بر سپاهيان شام وارد ساختند و معاويه قصد فرار داشت بدستور عمرو عاص قرآن بر سر نيزه زدند تا كوفيان را از پيشروى باز دارند كه با اين حيله جان سالم بدر برند .