در حالى كه جايگاه فرداى آدمى گور است ، كه در تاريكى آن ، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مىگردد ، گودالى كه هر چه بر وسعت آن بيفزايند ، و دستهاى گور كن فراخش نمايد ، سنگ و كلوخ آن را پر كرده ، و خاك انباشته رخنههايش را مسدود كند .
من نفس خود را با پرهيزكارى مىپرورانم ، تا در روز قيامت كه هراسناكترين روزهاست در أمان ، و در لغزشگاههاى آن ثابت قدم باشد .
من اگر مىخواستم ، مىتوانستم از عسل پاك ، و از مغز گندم ، و بافتههاى ابريشم ، براى خود غذا و لباس فراهم آورم ، امّا هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد ، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعامهاى لذيذ بر گزينم ، در حالى كه در « حجاز » يا « يمامه » « 1 » كسى باشد كه به قرص نانى نرسد ، و يا هرگز شكمى سير نخورد ، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى كه از گرسنگى به پشت چسبيده ، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد ، يا چنان باشم كه شاعر گفت :
« اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابى و در اطراف تو شكمهايى گرسنه و به پشت چسبيده باشند » . « 2 » آيا به همين رضايت دهم كه مرا امير المؤمنين عليه السلام خوانند و در تلخىهاى روزگار با مردم شريك نباشم ؟ و در سختىهاى زندگى الگوى آنان نگردم ؟
آفريده نشدهام كه غذاهاى لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد ، چونان حيوان پروارى كه تمام همّت او علف ، و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده ، و از آيندهء خود بى خبر است . آيا مرا بيهوده آفريدند ؟ آيا مرا به بازى گرفتهاند ؟ آيا ريسمان گمراهى در دست گيرم ؟ و يا در راه سرگردانى قدم بگذارم ؟ . گويا مىشنوم كه شخصى از شما مىگويد :
« اگر غذاى فرزند ابى طالب همين است ، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است » . آگاه باشيد ! درختان بيابانى ، چوبشان سختتر ، و درختان كناره جويبار پوستشان نازكتر است . درختان بيابانى كه با باران سيراب مىشوند آتش چوبشان شعلهورتر و پر دوامتر است . « 3 » من و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چونان روشنايى يك چراغيم ، يا چون آرنج به يك بازو پيوستهايم ، به خدا سوگند ! اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند ، از آن روى بر نتابم ، و اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه مىشتابم ، و تلاش مىكنم كه زمين را از اين شخص مسخ شده « معاويه » و اين جسم كج انديش ، پاك سازم تا سنگ و شن از ميان دانهها جدا گردد .
( قسمتى از اين نامه است )
3 امام و دنياى دنيا پرستان
اى دنيا از من دور شو ، مهارت را بر پشت تو نهاده ، و از چنگالهاى تو رهايى يافتم ، و از دامهاى تو نجات يافته ، و از لغزشگاههايت دورى گزيدهام . كجايند بزرگانى كه به بازيچههاى خود فريبشان دادهاى ؟
هامش
( 1 ) يمامه : سرزمينى در جنوب عربستان
( 2 ) اين شعر منسوب به حاتم طايى است .
( 3 ) اشاره به علم : بوتانىynatoB( گياه شناسى )