ترجمهء نامه 40
( نامه به يكى از فرمانداران در سال 40 هجرى )
نكوهش يك كارگزار
پس از ياد خدا و درود ! از تو خبرى رسيده است كه اگر چنان كرده باشى ، پروردگار خود را به خشم آورده ، و امام خود را نا فرمانى ، و در امانت خود خيانت كردهاى .
به من خبر رسيده كه كشت زمينها را بر داشته ، و آنچه را كه مىتوانستى گرفته ، و آنچه در اختيار داشتى به خيانت خوردهاى ، پس هر چه زودتر حساب اموال را براى من بفرست و بدان كه حسابرسى خداوند از حسابرسى مردم سختتر است . با درود .
ترجمهء نامه 41
( نامه به يكى از فرمانداران كه در سال 38 هجرى طبق نقل خوئى يا 40 هجرى به نقل طبرى نوشته شده ) « 1 »
1 علل نكوهش يك كارگزار خيانتكار
پس از ياد خدا و درود ! همانا من تو را در امانت خود شركت دادم ، و همراز خود گرفتم ، و هيچ يك از افراد خاندانم براى يارى و مدد كارى ، و امانت دارى ، چون تو مورد اعتمادم نبود . آن هنگام كه ديدى روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته ، و دشمن به او هجوم آورده ، و امانت مسلمانان تباه گرديده ، و امّت اختيار از دست داده ، و پراكنده شدند ، پيمان خود را با پسر عمويت دگرگون ساختى ، و همراه با ديگرانى كه از او جدا شدند فاصله گرفتى ، تو هماهنگ با ديگران دست از يارىاش كشيدى ، و با ديگر خيانت كنندگان خيانت كردى . نه پسر عمويت را يارى كردى ، و نه امانتها را رساندى .
گويا تو در راه خدا جهاد نكردى ! و برهان روشنى از پروردگارت ندارى ، و گويا براى تجاوز به دنياى اين مردم نيرنگ مىزدى ، و هدف تو آن بود كه آنها را بفريبى ! و غنائم و ثروتهاى آنان را در اختيار گيرى ، پس آنگاه كه فرصت خيانت يافتى شتابان حملهور شدى ، و با تمام توان اموال بيت المال را كه سهم بيوه زنان و يتيمان بود ، چونان گرگ گرسنهاى كه گوسفند زخمى يا استخوان شكستهاى را مىربايد ، به يغما بردى ، و آنها را به سوى حجاز با خاطرى آسوده ، روانه كردى ، بى آن كه در اين كار احساس گناهى داشته باشى .
2 نكوهش از سوء استفاده در بيت المال
دشمنت بى پدر باد ، گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه مىبرى ! سبحان الله ! !
هامش
( 1 ) برخى نوشتهاند اين نامه به عبد اللّه بن عباس نوشته شد ، و برخى ديگر مقام و شأن ابن عباس را والاتر از اين مسائل مىدانند و مىگويند به برادر ايشان عبيد اللّه نوشته شد .